تیز مترادف،


تیز مترادف، اسم فرم

  • placatory, مطلوب, inoffensive, واقع بینی.
  • بی پرده، کسل کننده، مبهم.
  • مبهم، مبهم، نا معلوم، فازی، تاری.
  • متراکم، ضخیم، slow-witted، احمقانه، ساده لوح.
  • مطلوب، بی مزه است.
  • کهنه، بی عرضه، درهم و برهم.

تیز مترادف، فعل فرم

  • کسل کننده، بی پرده.

تیز مترادف