مداوم مترادف،


مداوم مترادف، صفت فرم

  • irresolute, inconstant, vacillating, تغییر.
  • واپسگرا، کاهش رو به وخامت ضعیف انعقاد, فسخ, نافرجام.
  • کوتاه مدت موقت زودگذر، بی ثبات، ناپایدار است.

مداوم مترادف