مستقیم مترادف،


مستقیم مترادف، صفت فرم

  • ، نگهبانی کشت و مبهم و غیر مستقیم, حیله گر.
  • دوم, شایعه, اتفاقی, انتزاعی.
  • میدان، کج و پیچ در پیچ، طولانی.

مستقیم مترادف، فعل فرم

  • دنبال اطاعت رعایت، مطابقت داشته باشد.
  • مختل، ناراحت، پیچیده، یک ظرف غذا، اختلال.
  • گمراه کردن، misguide، منحرف، بهم خوردن.

مستقیم مترادف