تعصب مترادف


تعصب مترادف اسم فرم

  • تحمل تعصب، محدود نگرى گرایی،، بي انصافي، تعصب, تعصب, تعصب، provincialism، کوری، شور، mindlessness، جهل.
  • تعصب تحمل، نژادپرستی، تبعیض، شووينيسم قوم پرستى، بیگانه هراسی، تبعیض.
  • تعصب تمایل، اولویت، ایستاده، کج جانبدارى، طرفداری، one-sidedness، تحریف، تعصب، تعصب.
  • تعصب راستش تصور آن چنانی، prejudgment، prepossession، نقطه کور حزب pris، جانبدارى، استعداد، partisanship، بي انصافي، محدود نگرى، ذهنیت.

تعصب مترادف صفت فرم

  • لجوج doctrinaire، تحمل، یک طبقه، متقاعد، مستقر، محدود فکر، متعصب، معتبر، دلایل،، از خود راضی، قاطعانه، متکبر، دیکتاتور.

تعصب مترادف فعل فرم

  • تعصب کج پیچ و تاب, پیچ و تاب، وزن، نفوذ، در نوسان بودن، شستشوی، شیب، خون.
  • نوسان تاير، نفوذ خون کج تحریف، تار، رنگ، prepossess، القای، brainwash، سم، به نوبه خود در برابر، تضعیف، آسیب.
تعصب لینک های مترادف: تعصب,

تعصب مترادف،