تنه زدن مترادف


تنه زدن مترادف اسم فرم

  • تکان دادن شیشه ضربت, گزاف گویی, تلو تلو خوردن، لرزش, لرزش, برخورد.
  • فشار اشاره به بر انگیختن، بهم زدن، goad، واکسن، حفاری.

تنه زدن مترادف فعل فرم

  • اشاره بیدار تحریک، بی درنگ، یادآوری، پیشنهاد، اطلاع، هشدار می دهند.
  • فشار با نوک انگشت صدای پا، trudge، چوب، زدن tramp، shamble، traipse.
  • فشار دست انداز پرتاب، joggle، لرزش، گول زدن، جمعیت، زانو، شانه، joust، برخورد، برخورد، scuffle، تقلا.
  • لرزش شیشه، jostle، اشاره به بر انگیختن، فشار، فشار، فشار با نوک انگشت، goad، واکسن، حفاری، ضربت، پرتاب.
تنه زدن لینک های مترادف: گزاف گویی, لرزش, برخورد,