خورش مترادف


خورش مترادف فعل فرم

  • اخم نگران brood، mope، اخم کردن، گله، ساییدگی، بخار، خشم، seethe.
  • جوش, طبخ, بجوش و خروش آمدن، seethe، قرمه, دیگ.
خورش لینک های مترادف: جوش,