محو کردن مترادف


محو کردن مترادف اسم فرم

  • سیاه شدن اسمیر لکه، نقطه، daub، کهنه را نم زدن، بلات, خاک, چلپ چلوپ.

محو کردن مترادف فعل فرم

  • اسیب رساندن سردرگم، مثله می معوج، آسیب، خراش، از بین بردن، خاک، علامت گذاری، ضرب و جرح، زخم، blotch، خراب کردن، د حکومت واقعی.
  • سیاه شدن لام daub، smirch، خال، نقطه، blacken، لکه، مارس، محو کردن.
  • مبهم پنهان پنهان، مبهم و تاریک کردن، اشتباه، کفن، حجاب، تحت الشعاع قرار دادن، گرفتگی، becloud، befog، سایه، تیره.
  • کشتن قتل متمرکزسازی، نابود کردن، نابودی، از بین بردن، معدوم کردن، راز، extirpate، به تدريج] نابود، مالش، زباله، انحلال.
محو کردن لینک های مترادف: خاک,

محو کردن مترادف،