مدارا مترادف


مدارا مترادف فعل فرم

  • bewilder بی حس کردن خیره کردن، dumbfound، بهم خوردن، flabbergast، stupefy، هیبت، تلو تلو خوردن، electrify، دست کشیدن.
  • کور, خیره, تابش خیره کننده.
مدارا لینک های مترادف: کور, تابش خیره کننده,