مردن مترادف


مردن مترادف فعل فرم

  • توزیع دست، گردش، پراکنده پراکنده، افشانده شدن، پخش، قلمه زدن، موضوع، معامله.
  • ضعیف، سیاه و سفید, keel بیش از, غش, رها کردن.
مردن لینک های مترادف: غش, رها کردن,