مشتاق مترادف
مشتاق مترادف صفت فرم
- ، تیز برش، knifelike، تیغ تیز لبه honed، خوب، نازک.
- آرزومند مشتاق مشتاق، اضطراب، متعصب، تند، مشتاق، حریص سيری حریص فاحشهباز، سیری ناپذیر.
- تند، متعصب، مشتاق، wholehearted، جدی، مشتاق، گرم، hearty، پیش.
- دانا، فهیم، باهوش، زیرک، درخشان، سریع، حساس، باهوشتر، حاد، تیز.
- شدید، پر جنب و جوش، متحرک، پر انرژی، high-spirited، مشتاق، پرشور، مشتاق، مشتاق.
- مشتاق مشتاق مشتاق، آرزومند، متعصب، اضطراب، بی تاب، longing، دوري، تشنه حریص agog تند و شدید، مشتاق.
- مشتاق.
- هیدروکسید سدیم نافذ، برش، گاز گرفتن، نافذ، تیز، اشاره، پر سر و صدا، trenchant،.
مشتاق لینک های مترادف: مشتاق,