نیش مترادف


نیش مترادف اسم فرم

  • پنگ خراب درد، درد، خرج کردن، نیش، چاقو، کوک، سرمازدگی.
  • گاز گرفتن، جوانه، smarting، سوزش، prickle، سوزش، سوزن سوزن شدن، درد.

نیش مترادف صفت فرم

  • penurious ولخرجى حریص، parsimonious، niggardly، tightfisted، closefisted، ungenerous، تنگ، بستن، حریص، sparing، penny-pinching، به معنای رسد بخل, stinting.
  • نازل و ناچیز و نحیف, نازک, لاغر, ناکافی، کوچک، نگهدارنده.

نیش مترادف فعل فرم

  • تحریک goad rouse، خار، سوزن، بیدار، تحریک، شلاق، خواستار، تحریک، بی درنگ، مطبوعات.
  • سوراخ prick، گزنه، سوراخ کردن چوب، نیش، صدمه دیده است، زخم، تحریک، خرج کردن، رایت، ساییدگی.
  • پریشانی مشکل، سرند، صدمه دیده است، prick پریشان، برش، زخم، عذاب، رنجانید، ورنچس.
نیش لینک های مترادف: نازک, لاغر,

نیش مترادف،