واژگون شدن مترادف


واژگون شدن مترادف فعل فرم

  • ناراحت واژگون، keel بیش از, نکته, بیش از نوک مضمحل، upturn، لاک پشت به نوبه خود، رول، معکوس کردن.
واژگون شدن لینک های مترادف: نکته,