حکومت مترادف


حکومت مترادف فعل فرم

  • تاثیر شیب، تعیین، تصمیم در نوسان بودن، ایجاد، تعمیر، دور، ابطال.
  • محدود کردن نظم و انضباط، اهلی جلوگیری، راهنمای، بررسی، اصلاح، استمداد.
  • کنترل, سلطنت, نگه دارید, نوسان, قانون, فرمان, مدیریت مستقیم.
حکومت لینک های مترادف: کنترل, سلطنت, نگه دارید, نوسان, قانون, فرمان,