مزدور مترادف


مزدور مترادف اسم فرم

  • سرباز فورچون، ماجراجو، hireling، hessian آزاد.

مزدور مترادف صفت فرم

  • استخدام, پرداخت, خریداری شده.
  • حریص و رشوه و حریص، مادی، self-seeking، فاسد فرزند زیاده خواه bribable purchasable, ادبیات.
مزدور لینک های مترادف: استخدام, پرداخت, ادبیات,

مزدور مترادف،