معضل مترادف


معضل مترادف اسم فرم

  • تازیانه شلاق بند، شلاق زدن، cat-o'-nine-tails، نظم و انضباط، گربه، knout، flail.
  • مجازات رنج زهر، طاعون، فاجعه, فاجعه, لعنت, ملاقات، عذاب.
  • مخمصه تنگه, ترجمه­ناپذيري, اتصال, پازل, perplexity, بن بست, تعمیر، مخمصه، خجالت، سردرگمی، روی ناچاری را انتخاب, بحران.

معضل مترادف فعل فرم

  • تنبیه کردن توبیخ و ملامت کردن نهنگ، روز سه شنبه، ترش، شلاق، تاژک دار، سوئیچ، نظم و انضباط.
معضل لینک های مترادف: فاجعه, لعنت, ترجمه­ناپذيري, اتصال, پازل, بن بست, بحران,