مکانیک مترادف


مکانیک مترادف صفت فرم

  • دستی، ماهر, مهارت, کارشناس, صالح, شایسته کارگر خوب، ماهر، adroit، dexterous.
  • روال همیشگی، خودکار، خودکار برنامه ریزی شده، machinelike، رفلکس، غیر ارادی، اتونوم و cybernetic.
  • مانند مرده، بدون زرق و برق، expressionless، خالی، phlegmatic، emotionless، کسل کننده، insensible، سرب، نگهبان.
مکانیک لینک های مترادف: مهارت, کارشناس, صالح,

مکانیک مترادف،