ملایم مترادف
ملایم مترادف صفت فرم
- ، آرام نوع خوش خیم بی خیال، با ملاحظه، مهربان، حوصله.
- اهلی، مطیع، کنترل، لشکر، آموزش، ارام، آرام، خو، سازگار، انطباق.
- بی سر و صدا صلح آمیز، بردبار، نوع مناقصه، انسانی، ملایم، مهربان، حوصله، خفیف، لطفا.
- طبقه فوقانی، wellborn well-bred، بالا، highbred شریف, ظریف, تصفیه شده، مودب، کشت، کشت، جلا، مودب.
- معتدل، دارای خاصیت مرهم, کلمنت, مطلوب, متوسط, اهلی، صاف.
- مهربان خفیف زیاده، متحمل، مطلوب، نرم، مهربان، نازک دل، بردبار، نوع، مجاز، دلسوز، مناقصه، بیمار.
- نرم، صاف، متوسط، معتدل، خو, نور, خفیف، تدریجی، دارای خاصیت مرهم.
ملایم مترادف فعل فرم
- راستگو، آرام آرام، نرم کردن، کاستن کنسول، کاهش، روشن، آسایش.
ملایم لینک های مترادف: ظریف,
کلمنت,
مطلوب,
متوسط,
نور,