فهرست اسامی همه مترادف
سطل زباله مترادف : زباله زباله، برگشتِی، leavings، oddments زباله، باقی مانده، قلوه سنگ، dregs، رد, امتناع، ناخواسته، scourings، باقی مانده،...سعادت مترادف : خلسه، لذت، شادی، شادی، لذت، سحر، رفعت، حمل و نقل، بهشت، وجد.سعادتمند مترادف : نشئه rapturous، enraptured، لذت بخش، خوشحال مسحور، transported، elated، paradisiacal، شاد.سعی و کوشش مترادف : نرم افزار صنعت، assiduity، industriousness meticulousness، پشتکار، پشتکار، قدرت، ماجرا،، intentness، earnestness، غیرت، تلاش، stick-to-itiveness، doggedness.سعی کنید مترادف : تلاش مقاله تلاش، تلاش، سرمایه گذاری، هدف، متعهد، تلاش، اعمال خود، مقابله با، را crack در، بروید در، را چاقو در،...سفارش مترادف : فرمان مستقیم، پیشنهاد، قانون، دیکته تجویز امر، فرمان، شارژ، دستور، وادار، نیاز، مقدر، تعلیم، احضار.روش،...سفارشی مترادف : قانون کنوانسیون، فرم، رعایت تشریفات، نسخه، مسیر مورد ضرب و شتم، conventionalism، آداب معاشرت.عادت عمل، روش،...سفت مترادف : prim بی دست و پا graceless دست و پا چلفتی، بی حاصل، تاب، تنگ، اجباری، چوبی، ادب، رسمی، نشاسته ای، محدود، ceremonious.prig,...سفت شدن مترادف : کشش tauten منقبض، فشار، جلو، توری، سفت، قرعه کشی، پیچ، پیچ و تاب.سفت و سخت مترادف : انعطاف ناپذیر undeviating سازش ناپذیر، سرسخت، مصمم، ironbound، سخت، سخت، شدید، استرن، دقیق.سنبه تفنگ یا سفت، سخت، شرکت، انعطاف ناپذیر، unpliable، unmalleable، inelastic، توپ، محکم بسته شده, تنش, تنگ.سفت چسبیده مترادف : دشوار, لاغر, قوی و نخی شکل و بلند و باریک, sinewy.سفر مترادف : کروز بادبان سفر، سفر، صلیب، گذشتن، پرواز، رفتن، حرکت.سفر تور گشت، تفرج، اجرا، سفر تفریحی، رفت و آمد، بازحمت...سفر تفریحی مترادف : سفر.سفرنامه مترادف : مسیر طرح البته مسیر جاده, راه, سفر, سفر, تور.سفید مترادف : نور، بی رنگ، pallid، رنگ پریده، ashen، سفید، گچی، عاج، شیری، marmoreal.سفید.نقره ای, خاکستری, سفید گور grizzled رقابت سرد...سفید کردن مترادف : رنگ پریده سفید کننده سفید، محو، رنگ، blench، روشن، نقره ای، فراست، rime، تطهيرش، etiolate.سفید کننده مترادف : سفید کردن blench رنگ پریده، decolor، روشن، شستن، کم رنگ، محو، لکه های تیره، کسل کننده،.سفیر مترادف : دیپلمات legate، کنسول، معاون، عامل فرستاده، نماینده، واسطه، مسنجر، دلال، فرستاده، پیک، عامل، قائم مقام.سفیه مترادف : دیوانه.سقط جنين مترادف : انحراف.سقط جنین، فاجعه، شکست مفتضحانه، ناامیدی، شکست، شکست.سقط جنین مترادف : miscarry چپ چپ بروید، اشتباه، به هیچ چیز به هیچ آمده، شکست، فلاپ fizzle.عدم شکست مفتضحانه slipup، شکست، نا امیدی، خانم، خطا، سقوط، تصادف.سقط جنین و زایمان بچه مرده، نوزادان نارس.سقف مترادف : حداکثر حد بالا، کنترل، بررسی، دمپر، خویشتن داری، محدودیت.سقوط مترادف : سجده، خستگی، وهن، شکست، تشنج، سکته مغزی.comedown سرنگونی ناراحت، سقوط، nosedive، سقوط، تحول، افتضاح، سقوط, خراب...سلاح مترادف : بازدارندگی، دفاع، معنی مى دهم كه تدبير دستگاه ترفند طرح بارب شفت ضربه مهمات، رفت و آمد مکرر.سلام مترادف : تبریک به رسمیت شناختن تهنیت، آدرس، خوش آمدید، تشویق، افتخار، بزرگداشت، جشن، هیاهو، دمیدم،، تجلیل.خوش خوش...سلب مترادف : حمله حمله، بر وضع به، سوء استفاده، بادبان، پوست کندن، شلاق، berate، نمره، malign، revile.سلطنت مترادف : حاکمیت نظام سلطه، قدرت، قانون، نوسان، preeminence، سلطه، اسارت،، enthronement، سلسله، برتری، ممکن است، دولت.حکومت...سلطنتی، مترادف : botch boggle، ظروف سرباز یا مسافر، لکه دار کردن، louse آدامس، از کار طفره رفتن، آستین، سخن بی معنی وبیهوده، خطا، از بین بردن، مارس، misdo، mismanage، قصاب.سلف مترادف : جد، forebear، forefather، جد، پدر و مادر، پدر، مادر، سالمند.استاد، antecedent، پیشرو.سلمان مترادف : متخصص مد مو، ارایش وزیبایی, coiffeur, haircutter, سلمان.سلول مترادف : زایمان 4±24, کار, دروغ گفتن در چاپلوسی، تحویل.محفظه طاقچه اتاق، گوشه، دن، غرفه، گنجه، crib، غرفه، جعبه،...سم مترادف : سم.سم, زهر, زهر.زهر ویروس، سوختگی، لعنت، سرطان بدخیمی، پوسیدگی، طاعون، عفونت، دمه.آلوده آلوده envenom، فاسد،...سمبل مترادف : نمادین نماینده مجازی، معمولی، نشان دهنده، تحریک کننده، تمثیلی، تشبيهي.سمج مترادف : مصمم و راسخ، ایثار، مجموعه، حافظۀ قوی اراده، مداوم، pertinacious، لجباز، سرکش، مصمم، obdurate، مقاوم است.لجوج، ستیز،...سمي مترادف : مخرب کینه توز، کینه جو سوزاننده، truculent، بی رحمانه، خصمانه، معیوب، وحشی، گستاخانه، تند وحشی، مخرب.سمی سمی envenomed کشنده، تلخ، کشنده، کشنده، malefic، خطرناک، مضر، baneful.