یکسان مترادف: یکسان، همان، یکی، بسیار selfsame، لباس، غیر قابل تشخیص، tantamount برابر، معادل، مترادف twin تکراری، تعویض، جایگزین.
یکسونگری مترادف: ، تعیین حل و فصل وفادار، انسانهایی انعطاف ناپذیر، ثابت قدم، متعصب، حضور۷۰ تن، monomaniacal، تزلزل، implacable، خستگی ناپذیر، مصمم، لجوج، شرکت، شدید، اختصاص داده شده، obdurate.
یکنواخت مترادف: رد و بدل، عادت، لباس، ابریشم، regimentals، لباس شاهانه یا فاخر.عاشق همگن مشابه همان, منظم, ثابت, undeviating, undiversified,...
یکنواخت و خسته کننده مترادف: slattern.کسل کننده بی رنگ بدون زرق و برق، دلتنگ، تیره رنگ، یادآوری، سربی، تلخ، مرده، نوشتیم،، بی ثمر، برنامه، مسطح، insipid، ملالت، عادی.
نقطه: نوک اوج، راس، نوک قلم کاسپ، اوج، سنبله، با چنگک صاف کردن، از دست دادن، اندام, محل، مکان محل نقطه منطقه موقعیت سایت منطقه بلبرینگ، محل, محل، باز کردن شکاف موقعیت اتاق...