فهرست اسامی همه مترادف
سیل مترادف : سیل سرریز ریز آبگیری نشت آبشار فوران superfluity، redundance، بیش از حد، جریان سیل فوران تورنت, نیاگارا.deluge سیل زده،...سیل زده مترادف : سیل deluge سرریز، قورت دادن، پایمال کردن، خیس.سیم پیچ مترادف : مارپیچ، چرخاندن، مارپیچ، کج، منحنی، sinuous، نوشتن، خم شدن، چرخش، غیر مستقیم، سیم پیچ، reeling.سیمان مترادف : کینه جویی, دشمن, دماغ bête، دشمن، bugbear، معضل, دیرین، شیطان.مهر و موم تقویت جوش، اتصال، فیوز، تعمیر، تحکیم، تنظیم، ثبات، ادغام، متحد، پیوستن.سیمن مترادف : ملوان.سینما مترادف : بیا جلو مسئله فوران، ظهور، روان، سیل، پشت سر هم، جریان، نشت، جریان.استفراغ.تصاویر متحرک فیلم، تصاویر متحرک، فیلم، فیلم های فیلمسازی، فیلمسازی، صفحه نمایش، فيلمبرداري، طرفداران.سینی مترادف : salver سرور، کانتینر، دارنده نهنج، ذخیره، پلاتر، خندق کن، پیشخدمت.سیگنال مترادف : قابل توجه، برجسته، فوق العاده، برجسته، برجسته، قابل توجه، اولین گروه، قابل توجه، آشکار، برجسته،...شات مترادف : رنگ تغییر ورسيکالر رنگین کمانی, شیری, moiré, shimmery.تلاش تلاش، سعی کنید حدس، حدس، به نوبه خود، شانس، فرصت،...شات بزرگ مترادف : چرخ، برنج کلاه vip، کسی پرسوناژ نام شخص مهم و برجسته، تفنگ بزرگ، سنگین وزن، بزرگ، wheeler-dealer.شاتل مترادف : متناوب, wigwag, نوسان, seesaw, طبقه.شاخ در مترادف : بارج ته قنداق تفنگ تصادف، تجاوز، interlope، مزاحم شدن، قطع، تجاوز، تجاوز، تلقین کردن خود، gatecrash.شاخ و برگ مترادف : برگ، verdure، leafage، سبز.شاخص مترادف : راهنمای اشاره گر شاخص، نشانه، علامت گذاری، کنار گذاشتن، ژست، تابلو راهنما، ترغیب، برجسته، چراغ، سیگنال،...شاخی مترادف : مبتذل پیش پا افتاده hackneyed، دل، مربع، محافظه کار، مبتذل، عادی، احساساتی maudlin عادی، کليشه اى.شاد مترادف : شاد شاد شاد، با نشاط، مبارک، blithe، شناور، گی، شاد، دلنشين، آفتابی، خوشحالم، روحیه، خوش بین.شاد.elated گی شاد،...شاد و خرم مترادف : شهر پر جنب و جوش سرزنده و شوخ، frolicsome، فنری، انیمیشن، زیرک، دارای سرور و نشاط، با هوش، جلف، مبارک،، prankish، rollicking، sprightly، ارواح kittenish، coltish.شاداب مترادف : جالب, پر جنب و جوش رنگارنگ, مقاومت, مدهوش zestful، زبانه دار، تند و با مزه، تند، تیغ دارای طعم اصلی، تحریک آمیز،...شادمانی مترادف : نشاط.شور و هیجان.خوش بینانه است.شادی مترادف : exult شادی کردن، لذت، gladden jubilate، جشن، کلاغ، شکوه, حمام افتاب گرفتن، exhilarate، elate، حمل و نقل، روشن.درمان, لذت, لذت،...شادی بخش مترادف : باد می وزد gusty پر باد windblown، سریع، تازه، روح drafty استخر و وسایل بادی squally, طوفانی.جلف بی خیال، گاه به گاه رسمی، روح، مبهم، بی خیال، نشاط آور، دبون ایر.شادی کردن مترادف : شادمانی، carousal، جیغ وداد بازی کردن، حزب، fete، جشن، ولگردی و قانونی شکنی، جشن، توپ، جشن، وتخریب، wassail، موج،...شار مترادف : جریان تغییر جریان, جریان, حرکت, عبور, جزر و مد، تنوع، نوسان، بی ثباتی، ناآرامی، تغییر، inconstancy، انتقال.شارب مترادف : bristle، مو، vibrissa، seta، setula، تبادل نظر، striga، arista.شاربن علامتی مترادف : کلاه بردار.شارلاتان مترادف : قات فریب دادن، تقلب، mountebank، جعلی شیاد، تقلب، اعتماد به نفس مرد, گناهكارى، فریبا فریب دهنده، کلاه بردار، منافق.شاعر مترادف : versifier شاعر و آوازخوان, خوانندگی, troubadour برنده جایزه، sonneteer، rhymer، rhymester، poetaster.شاعرانه مترادف : bardic, شاعرانه, metrical, rhyming.عاشقانه.خلاق و دارای قوه تصور زیاد و زیبایی، الهام، رمانتیک، خیالی، dreaming، رویایی.شال مترادف : به سرقت برده neckpiece صدا خفه کن, باند, bandanna, کراوات، cravat، شال، babushka، mantilla، tippet، تسلی دهنده.شالوده مترادف : بنیاد و اساس و مبانی و اصول، ریشه شروع نقطه، دلایل الفبای و ملزومات و جوهر و هسته، منشاء.تخت پایین زیربنای، محمل، پایین سنگ، نادر.شام مترادف : جشن, ضیافت, گسترش, جشن, regalement, فوران چاه.شام خوردن مترادف : خوردن، مصرف، شریک شدن، کا، خوراک، کرایه، هیئت مدیره، سقوط به شکستن نان، طعم، gourmandize، جشن، ضیافت.شامل مترادف : نگه دارید، حمل جای خرس، محصور، احاطه کرده.شامل شامل درک, شامل, آغوش, تجسم، مرخصی تقاضای فرجام.شامل تشکیل شده،...شامل مجموعهای گسترده مترادف : طبقه بندی، تجمع، کامپوزیت، congeries، conglomerate، جمعی، تکان تکان خوردن، چیز درهم و برهم عطر گل زد و خورد با توجه، acervation.شانس مترادف : فرصت, مناسبت, باز, محدوده, آزادی.خطر شروط، خطر، گمان، قمار، سرمایه گذاری شرط، جرات.شانس ثروت زیادی حادثه...