سر دسته مترادف: رئیس رهبر instigator، inciter، provoker، همزن، fomenter، خرابکار بودند.
سر سخت مترادف: سمج حافظۀ مداوم، سرکش، مصمم، حضور۷۰ تن، mulish، سرسخت، مصمم، بی دریغ، عمدی، ثابت، بی امان و ثابت قدم و انعطاف ناپذیر، perseverant.منسجم و سخت, شرکت, agglutinate, agglutinant, clinging, حافظ, قوی.
سر و صدا مترادف: رونق انفجار تندر، سر و صدا، رول، بابک، انفجار، تصادف، کف زدن، انفجار، کرک، نابرای.خراب خراب، سرنگونی نابود،...
سر گردانی مترادف: دل دل کردن نوسان waver متفاوت است، تغییر، shillyshally، دریغ، لبه و haw.نوسان، librate، لرزش، pulsate، نبض، متناوب، موج.
سراسر بوش ضرب و شتم مترادف: فرار از روشهايي، tergiversate، تقسیم موها جلوگیری از این مسئله، پرچین، زبان بازی کردن، cavil، طفره رفتن، sidestep، التماس سوال، pussyfoot.
نقطه: هدف شی, پایان, طراحی, هدف استفاده، هدف، دلیل، ارزش، هدف, هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو، صورت، تبدیل، تعمیر تمرکز, sully ادبیاتی، Mar نخواهم، لکه دار کردن، Stigmatize، بی اعتبار،...