سواد مترادف: ساده لوح، numskull، استدلال، بی سواد، احمق و dolt و dullard و تازه کار، گرینهرن،.، تحصیل schooled نوشته دار، محيط كشت، اطلاع متبحر، کشت، آگاه است.
سوار مترادف: کسی را دست انداختن بچه، دنده دار، razz پرچم دزدان، صاف، اگار، هکتور، اذیت کردن, طعمه، کباب، تمسخر، اى، تحریک،...
سوار شو مترادف: شروع سرمایه گذاری، متعهد، راه اندازی، موسسه را وارد کنید، آغاز، تعامل، فرض، تروریسم، مجموعه ای از.هیئت مدیره مجموعه ای بادبان کشتی.
سوارکار اسب دوانی شدن مترادف: تقلب فوت و فن، دستکاری، گمراه، فریب ساده لوح، یازند.طرح طرح مانور، تله، دور زدن، تلقین کردن، ingratiate، فتنه، مهندس، حرکت.
سوال مترادف: موضوع، موضوع، موضوع، تم، استدلال، بحث، مشکل، پایان نامه.پرس و جو استعلام، interrogatory، وانمود کن مشکل، معاینه،...
سوگواری مترادف: سرند غم و اندوه و زاری، گریه، گریه، مشتاق، sob، ناله، گریستن،، رنج می برند، elegize.
سوی تباهی مترادف: جهنم هادس، عالم اموات، دوزخ، مغاک گودال، دوزخ.، تخریب، خرابی ویران کردن از دست دادن تاخت و تاز wrack و تباهی، damnation، مجازات خراب.