فهرست اسامی همه مترادف


  • رسمی مترادف: گرم دوستانه، گاه به گاه، folksy، غیر رسمی خود به خودی، طبیعی است.ضبط پیگیری ورود، تقویم، ثبت نام، سند، گزارش،...
  • رسوايی مترادف: اظهار, شرم آور نالایق فرومایه بیشرمی بدنام، افتضاح امیز، بدنام، opprobrious، کم، پایه، مبتذل، ماهواره، بد.
  • رسوایی مترادف: بی احترامی کردن بی اعتباری، بی احترامی کاهش بی اعتبار ساختن، odium، شرم، رسوایی، تخریب، ذلتی، opprobrium،...
  • رسوب مترادف: dregs درده، زمینه، ته مانده باقی می ماند، مکمل، settlings، گل، لجن.
  • رسوخ کردن مترادف: القای روش رنگ، suffuse، روح، الهام بخش، فرو کردن، شستشوی، آموزش، آموزش، brainwash، ترويج.خیس اشباع بر انگیختن، تند، استحمام، آغشته به پاک کننده، نفوذ، pervade.
  • رسول مترادف: پیامبر (ص) بنیانگذار پیشگام، مدافع، طرفدار، سخنگوی، آقای، تبليغاتي.مبلغ مبلغ واعظ، proselytizer.
  • رسی مترادف: منبع.
  • رسیتال مترادف: retelling، نقل، تلاوت، مقدمه،، تکرار، رابطه، توضیحات، حساب، بیانیه، روایت، داستان، تاریخ.
  • رسید مترادف: دریافت، دریافت، گرفتن پذیرش، اکتساب، فرض، پذیرش، پذیرش، اختیار، بازداشت.
  • رسیدن به مترادف: انجام تحقق رسیدن, رسیدن, برنده، وارد، انجام، حمل کردن، را، اثر، effectuate، انجام، متوجه.شروع شروع، را به پایین حل...
  • رسیده مترادف: آماده، آماده، تنظیم، در شرایط مناسب،، دفع تمایل ابتدا مشتاق، مشتاق.، بالغ رشد کامل، دلپذیر سن مقاصدشان کامل بزرگسالان, قدیمی, grownup، رشد بزرگ توسعه بالغ شده، چاشنی.
  • رسیده کردن یا شدن مترادف: بالغ سن رشد، توسعه، maturate، جا افتاده، فصل، پیشرفت، پیشبرد، پیر.
  • رشته مترادف: همکاری، همکاری، پیوستن به همراه، دنبال دنبال جانبی، تیم.سری، جانشینی، اجرا، پیشرفت ردیف مجموعه، دنباله،...
  • رشد مترادف: توسعه تبدیل به نوبه خود، موم، به نوبه خود، دریافت می شود.افزایش گسترش متورم، بزرگ، گسترش، کشیدن.رستگار شکوفا...
  • رشد کامل مترادف: بالغ، بالغ، رسیده، grownup، مقاصدشان, کامل, کامل, توسعه یافته است.
  • رشوه مترادف: پرداخت فاسد، خرید suborn، گریس، گریس دست، گریس کف.انگیزه انگیزه تحریک، دعوت، اجبار، خار، محرک، تطمیع، اغوا.نتیجه نهایی، پيوند ترید, صابون, hush پول، boodle، payola.
  • رشوه دادن مترادف: فضولی تداخل کمانچه، ظروف سرباز یا مسافر، احمق، سرهم بندی کردن، میمون، مخلوط، obtrude، فضولی, ته قنداق تفنگ، شاخ در.
  • رضامندى مترادف: موثر است.
  • رضایت مترادف: تحقق کفاره، کفاره بازپرداخت، اعاده، جبران خسارت، اثبات بیگناهی، غرامت، حل و فصل، پرداخت.موافق عملكرد،...
  • رضایت بخش مترادف: کافی لذت بخش خشنود کافی, قابل قبول, به اندازه کافی، صالح، تمام حق، خوب، مناسب، اتصالات، قانع کننده و قطعی...
  • رضایت خود را مترادف: smugness خوشنودی خود عدالت، غرور، خودپسندى، خودشیفتگی، غرور, غرور, اعتماد به نفس، عزت نفس.
  • رضایتبخش مترادف: غیر قابل قبول ناامید کننده ناکافی، کافی، دچار کمبود و معیوب، ضعیف، به dissatisfactory، نالایق, ضعیف, کوتاه, نامناسب, نامناسب, unpleasing.
  • رطوبت مترادف: خام، رطوبت، شبنم، مرطوب، رطوبت، رطوبت، تبخیر، عرق، عرق، بخار، غبار، dankness، نم نم باران،، قطرات.رطوبت، رطوبت، مرطوب، خام، رطوبت، شبنم، غبار، dankness، sogginess، clamminess، mugginess.
  • رعايت مترادف: سفارشی کاربرد فرم، مراسم، تمرین، عادت، مراسم.جشن مشاهده عملکرد، تحقق، تخلیه، تطابق، توجه توجه توجه.
  • رعایت مترادف: کمک تشویق، حفظ، دفاع، پشتیبانی پشت، تایید، خواهد بخشید، قهرمان، مدافع.نگه دارید تا سرپا نگه داشتن، پشتیبانی، ساحل تجدید و احیای روحیه, متمدن،، زیر بنای، نگه دارید تا، حفظ، خرس.
  • رعب مترادف: مرعوب کردن.
  • رعد و برق مترادف: غرش fulminate، bluster، growl پوست، رونق، clamor، فریاد، سر و صدا، رول، resound، تصادف، کرک، طنین انداز.darting سریع سریع سریع، ناگهانی، سریع، فوری، فلش، آنی، مواد منفجره، برقی،.
  • رعشه مترادف: لرزش quiver، زمین لرزه، لرز palpitate، لرزیدن، quaver، بیداد، بال بال زدن، بلدرچین، pulsate.تلو تلو خوردن teeter، totter، راک...
  • رعيت مترادف: برده.
  • رعیت مترادف: ادم پست و حقیر hireling، وابسته، عزیز دردانه flunkey، رعيت، مرید, myrmidon، yes-man، ساتراپ، عروسک خیمه شب بازی، ماهواره، موضوع، برده، وابسته، gofer.
  • رغبت مترادف: اشاره ردیابی، پیشنهاد، سایه، بوی زمزمه، بیت، evocation، نشانه، ته مایه، روشنایی ضعیف تابیدن، بوی, نشانه, نشانه،...
  • رفاقت مترادف: رفاقت برادری، دوستی، خوب، یاران مصاحبت، bonhomie، خوش مشربی، مهندسان، آشنایی، همبستگی.همبستگی یاران، برادری، جامعه هم فراهم, روحیه, رفاقت, رفاقت, برادری، خواهری.
  • رفاه مترادف: ثروت موفقیت خوب ثروت فراوانی ثروت، سهولت، رونق، فراوان، تندرستی، لوکس.
  • رفاه و آسایش مترادف: تندرستی weal خوشبختی، سلامت، رفاه، موفقیت، بهره، استفاده، از طرف، سود، ثروت، سود.
  • رفت و آمد مترادف: تبادل تغییر معکوس، اصلاح، کاهش، بخشیدن، کاستن، کاهش، کاهش، تنظیم، تغییر، نرم، جایگزین.
  •