فهرست اسامی همه مترادف
رسمی مترادف : بوروکرات officeholder، شخص بزرگ، افسر اجرایی, ی, کمیسیون، apparatchik، وزیر، مدیر، گماشته، عامل.تاریخ آرشیو، ثبت پرونده،...رسوايی مترادف : اظهار, شرم آور نالایق فرومایه بیشرمی بدنام، افتضاح امیز، بدنام، opprobrious، کم، پایه، مبتذل، ماهواره، بد.رسوایی مترادف : رسوايى بی اعتبار پاكدامن، شرم، تحقیر، debase، تنزل، نخواهم، لکه، لکه دار کردن، sully.خشم جرم عمل شنیع، شرم، گناه،...رسوب مترادف : dregs درده، زمینه، ته مانده باقی می ماند، مکمل، settlings، گل، لجن.رسوخ کردن مترادف : القای روش رنگ، suffuse، روح، الهام بخش، فرو کردن، شستشوی، آموزش، آموزش، brainwash، ترويج.خیس اشباع بر انگیختن، تند، استحمام، آغشته به پاک کننده، نفوذ، pervade.رسول مترادف : مبلغ مبلغ واعظ، proselytizer.پیامبر (ص) بنیانگذار پیشگام، مدافع، طرفدار، سخنگوی، آقای، تبليغاتي.رسی مترادف : منبع.رسیتال مترادف : retelling، نقل، تلاوت، مقدمه،، تکرار، رابطه، توضیحات، حساب، بیانیه، روایت، داستان، تاریخ.رسید مترادف : دریافت، دریافت، گرفتن پذیرش، اکتساب، فرض، پذیرش، پذیرش، اختیار، بازداشت.رسیدن به مترادف : رسیدن به انجام رسیدن، کامل، امن، به دست آوردن، برنده، برای به دست آوردن، دریافت، اثر، اوردن، می رسند، نمره،...رسیده مترادف : ، بالغ رشد کامل، دلپذیر سن مقاصدشان کامل بزرگسالان, قدیمی, grownup، رشد بزرگ توسعه بالغ شده، چاشنی.آماده، آماده، تنظیم، در شرایط مناسب،، دفع تمایل ابتدا مشتاق، مشتاق.رسیده کردن یا شدن مترادف : بالغ سن رشد، توسعه، maturate، جا افتاده، فصل، پیشرفت، پیشبرد، پیر.رشته مترادف : جزء عنصر عنصر، تم، موضوع، موتیف, قسمت, پایان سست، قطعه، قطعه.فریب تقلب گمراه، misguide، misdirect، beguile، فريب، احمق،...رشد مترادف : بالغ.توسعه تبدیل به نوبه خود، موم، به نوبه خود، دریافت می شود.شکوفا، رشد، رستگار، بهبود، پیشبرد، پیشرفت،...رشد کامل مترادف : بالغ، بالغ، رسیده، grownup، مقاصدشان, کامل, کامل, توسعه یافته است.رشوه مترادف : نتیجه نهایی، پيوند ترید, صابون, hush پول، boodle، payola.انگیزه انگیزه تحریک، دعوت، اجبار، خار، محرک، تطمیع، اغوا.پرداخت فاسد، خرید suborn، گریس، گریس دست، گریس کف.رشوه دادن مترادف : فضولی تداخل کمانچه، ظروف سرباز یا مسافر، احمق، سرهم بندی کردن، میمون، مخلوط، obtrude، فضولی, ته قنداق تفنگ، شاخ در.رضامندى مترادف : موثر است.رضایت مترادف : ارضاء از جایگزینی گلیکوژن لذت، لذت، قناعت، سیری، فلیسیتی، لذت، آسایش.توافق ولايتى موافقت، بازده، موافقت،...رضایت بخش مترادف : خشنود، لذت بخش، دلنشین و تشویق، آرام، به لذت بخش, خوش, دلپذیر رضایت بخش سپاسگزار طراوت، خوب.کافی لذت بخش خشنود...رضایت خود را مترادف : smugness خوشنودی خود عدالت، غرور، خودپسندى، خودشیفتگی، غرور, غرور, اعتماد به نفس، عزت نفس.رضایتبخش مترادف : غیر قابل قبول ناامید کننده ناکافی، کافی، دچار کمبود و معیوب، ضعیف، به dissatisfactory، نالایق, ضعیف, کوتاه, نامناسب, نامناسب, unpleasing.رطوبت مترادف : خام، رطوبت، شبنم، مرطوب، رطوبت، رطوبت، تبخیر، عرق، عرق، بخار، غبار، dankness، نم نم باران،، قطرات.رطوبت، رطوبت، مرطوب، خام، رطوبت، شبنم، غبار، dankness، sogginess، clamminess، mugginess.رعايت مترادف : جشن مشاهده عملکرد، تحقق، تخلیه، تطابق، توجه توجه توجه.سفارشی کاربرد فرم، مراسم، تمرین، عادت، مراسم.رعایت مترادف : نگه دارید تا سرپا نگه داشتن، پشتیبانی، ساحل تجدید و احیای روحیه, متمدن،، زیر بنای، نگه دارید تا، حفظ، خرس.کمک تشویق، حفظ، دفاع، پشتیبانی پشت، تایید، خواهد بخشید، قهرمان، مدافع.رعب مترادف : مرعوب کردن.رعد و برق مترادف : غرش fulminate، bluster، growl پوست، رونق، clamor، فریاد، سر و صدا، رول، resound، تصادف، کرک، طنین انداز.darting سریع سریع سریع، ناگهانی، سریع، فوری، فلش، آنی، مواد منفجره، برقی،.رعشه مترادف : لرزش quiver، زمین لرزه، لرز palpitate، لرزیدن، quaver، بیداد، بال بال زدن، بلدرچین، pulsate.تلو تلو خوردن teeter، totter، راک...رعيت مترادف : برده.رعیت مترادف : ادم پست و حقیر hireling، وابسته، عزیز دردانه flunkey، رعيت، مرید, myrmidon، yes-man، ساتراپ، عروسک خیمه شب بازی، ماهواره، موضوع، برده، وابسته، gofer.رغبت مترادف : مانند لذت بردن از، قدردانی، دوست داشتن، لذت در luxuriate در، حمام افتاب گرفتن در، شادی کردن در، ترجیح می دهند، به...رفاقت مترادف : همبستگی یاران، برادری، جامعه هم فراهم, روحیه, رفاقت, رفاقت, برادری، خواهری.رفاقت برادری، دوستی، خوب، یاران مصاحبت، bonhomie، خوش مشربی، مهندسان، آشنایی، همبستگی.رفاه مترادف : ثروت موفقیت خوب ثروت فراوانی ثروت، سهولت، رونق، فراوان، تندرستی، لوکس.رفاه و آسایش مترادف : تندرستی weal خوشبختی، سلامت، رفاه، موفقیت، بهره، استفاده، از طرف، سود، ثروت، سود.رفت و آمد مترادف : تبادل تغییر معکوس، اصلاح، کاهش، بخشیدن، کاستن، کاهش، کاهش، تنظیم، تغییر، نرم، جایگزین.