فهرست اسامی همه مترادف


  • راز مترادف: رمز و راز، معما، کد, پازل, معمای, ابوالهول.کلید پاسخ، اساس، سرنخ علت، بنیاد، توضیح، جوهر، ریشه، منبع.منزوی...
  • راس مترادف: اوج, اوج, اوج, اوج, تاج, اوج.بالا نوک قله، اوج، اوج، ارتفاع، راس، تاج، تاج، اوج، اوج.راس.
  • راست مترادف: صادق محترم قابل اعتماد، مشروع، قابل اعتماد، مستقیم، صریح، عادلانه، عادلانه، ساده، تنها، نشسته است.دستور...
  • راست فکر مترادف: صدا.
  • راست گرا مترادف: حق.
  • راستش مترادف: گریه, فریاد, مطلق, توانم, clamor, انزال, اعلام.
  • راستش تصور آن چنانی مترادف: دوراندیشی.
  • راستى مترادف: بی دقتی، بی پروا، دارای تهور بی مورد، uncaring، غفلت، نسنجیده، بثورات، لجباز.
  • راستگو مترادف: حقیقت است.صادق فرانک بگذارد، ساده، veracious، دقیق، قابل اعتماد، صادقانه، متفکرين، قابل اعتماد، اعتماد، راست،...
  • راسخ مترادف: مصمم هدفمند، قاطع، شرکت ثابت، ثابت، ثابت، انسانهایی، سرکش، flatfooted، حل و فصل، متقاعد، قوی اراده، تصمیم گرفت، ثابت قدم، کوشائى، مداوم adamant.
  • رام کردن مترادف: بررسی محدود کردن، مهار، جلوگیری کنیم،، در، در بررسی، مهار، کنترل، حاکم، دستگیری، غل، fetter، پوزه بند، gag.
  • رامی مترادف: خواره.
  • ران مترادف: آگاه، آگاهانه، به در دانش, ران, بر روی, percipient عاقل، زیرک، زنده، آگاه، دانا دانستن مستراح.
  • رانده مترادف: تبعید آوارگان فرد، d.p.، pariah شخصیت غیر پذیرفته، فراری، ولگرد، derelict، یاغی، توجیه ناشدنی، leper.
  • راه مترادف: مسیر دوره، جاده، خیابان، عبور خط، کانال، آهنگ، دسترسی، دنباله، سفر، حمل و نقل، پیشرفت، سفرنامه، سفر.تمرین...
  • راه آهن مترادف: نرده.عجله فشار نیروی، فشار، پرتاب، تسریع، عجله، تسریع.
  • راه آهن علیه مترادف: castigate، سوء استفاده، چوبکاری کردن، revile، شرايط دشوار بانوان ايران، vituperate، upbraid، گیرند، زخم زبان زدن، توبیخ و ملامت کردن، نطق، lambaste، گریه، لباس.
  • راه اندازی مترادف: سوق دادن ارسال کردن، تنظیم شناور خارج، فشار، تخلیه، راه رفتن.آغاز، افتتاح، نصب، موسسه، شروع، آغاز، تروریسم.
  • راه حل مترادف: مخلوط مخلوط، ترکیب، ترکیب مخلوط و دم و امولسیون و ترکیب، تزریق.توضیح تبیین untangling، روشن، تفسیر، تبيين، وحی، پاسخ کلیدی.
  • راه رفتن مترادف: ««راه رفتن، تحمل، گشاد گشاد راه رفتن، گام، آج سرعت حمل و نقل.قدم زدن در پیاده روی ربط تفرجگاه بازحمت حرکت...
  • راه گریز مترادف: حاشیه محدوده عرض، elbowroom، رزرو، کمک هزینه، محدوده، شل کردن، بازی، اتاق، اهرم، سقف، ترخیص کالا از گمرک.
  • راهرو مترادف: پاساژ گذرگاه، لین، مسیر خیابان، پیاده روی، کوچه پاکسازی.دسترسی دروازه آستانه، پورتال، درب، مسیر، مسیر، خیابان، مسیر، البته، به معنای.سالن راهرو گذشت، گذرگاه، گالری عکس، سرگرمی، راهرو، لابی، ایوان.
  • راهزن مترادف: یاغی جنایی، دزد راهزن، گردن کلفت، brigand، ولگرد، گردن کلفت، گردن کلفت، گانگستر، racketeer، خم کردن، عمومی دشمن،...
  • راهنمای مترادف: سرب مستقیم اسکورت، رفتار، همراه، حضور، ورود کاروان نظامی.دایرکتوری کتابچه راهنمای کاربر, سرنخ, کلید نشانه،...
  • راهنمایی مترادف: مشاوره، مشاوره، وکیل، احتیاط، هشدار دهنده، توصیه، تایید، اصرار, پیشنهاد, سرب.رهبری جهت مدیریت, دولت, نظارت, piloting رفتار کنترل ناوبری، اسکورت.
  • راول مترادف: fray فاش، خنثیسازی، جلو جدا جدا، شل، untwist، باز کردن، disentangle، تقسیم.
  • راوی مترادف: نویسنده نویسنده قصه، taleteller، storywriter، raconteur، relater، تشریفات، anecdotist، chronicler، annalist، romancer، fabulist.
  • راپسودی مترادف: رجز خیز، مداحان افيوژن اغراق، خلسه، idealization.
  • راکت مترادف: clatter سر و صدا، هیاهوی نابرای، دین، هياهو، هیاهو، اختلال، بیداد، fracas.پرويز, فریب فریب اخاذی اعتماد به نفس بازی طرح بازی غارت shakedown، باهم بازی.دست و پا زدن، خفاش، battledore.
  • راکد مترادف: با این حال، ایستاده، ثابت بیکار اينطور، آرام، غیر فعال، آرام، خفته، نیز، بی اثر، استاتیک.های ناپاک لب شور، رتبه، قدیمی، متعفن، آلوده، بد بو، کثیف، 209،، کپک زده.
  • راکی مترادف: مشکل سخت دشوار، ناهموار، دقیق، خار، دشوار، بهشان herculean، نیرومند و به چالش کشیدن.لرزان لرزان tottery trembly، لرزش،...
  • رای دادن مترادف: حق رای دادن رای می گویند، گزینه، انتخاب، اولویت، انتخابات، انتخاب، حق رأی، نظرسنجی، همه پرسی، صدا، نمایش دست، همه پرسی.
  • رایگان مترادف: رایگان, افتخاری, نا فرجام, بلاعوض.
  • رب مترادف: چسب, چسب, چسب, ثابت کننده ی، چسباننده, سیمان, stickum.چوب, چسب, اتصال, سیمان، ببندید, جوش.
  • ربات مترادف: اتوماتای, اندیشه, کامپیوتر.عروسک خیمه شب بازی پیاده، ابزار ساختگی، flunky، menial، خرحمالی کردن، اسب بارکش، کارگر، رعيت، برده، رعیت.
  •