دور افتاده مترادف: محیطی، دور دست و حومه، exurban، روستایی از راه دور، بیرونی، جنگلهای دورافتاده، دور، استانی، بیرونی.
دور انداختن مترادف: رد از بین بردن، توزیع با پرتاب، رها، ترک، اخراج، رد، رها، ریختن، بازیگران، انجام دور با، قراضه، ناخواسته،...
دور تا مترادف: جمع آوری، جمع آوری، جمع آوری، دسته، خوشه، گروه، حذف قوانین تبعیض آمیز، تجمع، ترساندن، خراش، اینسو انسو جمع کردن، شکار، دنبال، corral، گله، درایو، تجمع، جمع اوری، بسیج.
دور دست مترادف: جنگلهای دور منزوی, دور, دور جدا شده، تنهایی، unfrequented، forlorn، godforsaken، دورافتاده، دور افتاده و دست نخورده و unpopulated، غیر قابل دسترس است.
دور ریزیم مترادف: ضایعات نگذشته، پاشیدن، اگزوز، استفاده از نایاب، misspend، اجرا از طریق.
دور زدن مترادف: detour اطراف از منحرف، دور زدن به اطراف، اطراف، عبور اطراف، از، جلوگیری از، غفلت، نادیده گرفتن، outflank.جلوگیری از...
دور شو مترادف: فرار آغاز داش، خروج، خروج، مهاجرت، شکستن، برک آوت، پرواز، ناپديد شدن گمشو فرار، ترک، شروع، شکستن سست، ترک، خلاص، برو برو، رایگان، برداشت، دوری کردن از.
دور وضع مترادف: ذخیره تا نجات سرمايه بخشيد، stockpile، تجمع، معرض، ذخیره کردن، کنار گذاشته، کنار گذاردن، amass، جمع آوری، قفسه، حفظ، سنجاب، ترشح.
نقطه: جزئیات مورد گام، خاص، نمونه بخش قطعه مقاله، بخشی, رانش, تم موضوع موتیف، تمرکز، ایده، جوهر، ماده، جان کلام، چیستان، قلب، هسته، هسته، موضوع, نوشتن توجه داشته باشید،...