دست نخورده مترادف: کل، کامل، unimpaired، سالم، دست نخورده، بدون تغییر، رام نشده، آسیبی، unhurt، سالم، کامل، unflawed و خوارى، دست نخورده.آرام.
دست و دل باز مترادف: رمز عبور شعار حزب سیگنال، ثبت نام، کد، چوب، shibboleth، شناسایی.
دست و پا زدن مترادف: ردیف پارو، سوق دادن, زدن توپ جلو، scull.ضرب, خمیر, wallop, ترش نهنگ، lambaste، تنبیه کردن نیشکر, drub, در کونی زدن،...
دست و پا چلفتی مترادف: bumbling بی دست و پا, درهم و برهم, slovenly, bungled, بی ادب, tactless, تحمیلی, غیر حساس, oafish, نازیبا، کريه, doltish.همه شست پا bumbling...
دست و پا کردن مترادف: مبارزه تلو تلو خوردن، غلتیدن، اشتباه، دستمالی لنگی, داد و بیداد، خطا، لکنت، waver، دریغ، رنه، shamble، زدن، totter.
دست و پا گیر مترادف: دست و پا چلفتی بد هیکل سنگین، بی دست و پا، cumbrous، غم انگیز، عظیم، سنگین، سنگین، سنگین، درشت، بزرگ، unmanageable، ناخوشایند، incommodious، بی حاصل.
دست و پنجه نرم مترادف: خم پیچ و تاب آب، crinkle، crook، ورنچس، crumple، پیچ و تاب, خودتون, تحریف، معوج.تقلا حمله, ادعا, مقابله, مقابله با مقابله...
نقطه: هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو، صورت، تبدیل، تعمیر تمرکز, رانش, تم موضوع موتیف، تمرکز، ایده، جوهر، ماده، جان کلام، چیستان، قلب، هسته، هسته، موضوع, نوشتن توجه داشته...