ضربه محکم و ناگهانی مترادف: پوست ادم بد دهان، growl snarl، لعنت، داد، صدای تند و تیز، فریاد، زوزه موجب شهرت، رپ.بازی کودک، sinecure، نسیم، چکاوک،...
ضرر مترادف: نامطلوب مخل نامطلوب، مزاحم، اعتراض، ناخوشایند, نا, نا مناسب، شبکیه،، discommodious.اشکال مانعی بر سر راه مانع،...
ضررهای بزرگ تری خواهند مترادف: غفلت، بی دقتی، سهل انگاری، بي توجهي، بی سرپرست، جنحه، اسلاک، نادیده، درهم و برهم، culpable، غیر مسئولانه، بی اعتنا، slipshod، فراموشکار، بازبرند، حمل، absentminded.
ضرورت مترادف: اصرار importunity، exigency، مستقیم و بی واسطه entreaty، فشار، استرس، ضرورت، جدیت، گرانش، اهمیت، سرسختی، solicitousness، positiveness،...
ضرورتی مترادف: تکرار تکرار، برو مورد توضیح، تکرار مکررات، میخواهم، din، دور چکش، پوند، بزرگ در، ساکن در، expatiate، ضرب و شتم یک اسب مرده.
ضروری مترادف: لازم مورد نیاز، لازم، بحرانی بحرانی, واجب, ضروری است، ضروری، اساسی، اساسی، کلید، حیاتی است.
ضروری است مترادف: قابل توجه اساسی، اساسی، ذاتی، کاردینال اولیه، ابتدایی، لازم، حیاتی، ضروری، لازم، بسیار مهم است.واجب، الزام...
نقطه: جزئیات مورد گام، خاص، نمونه بخش قطعه مقاله، بخشی, sully ادبیاتی، Mar نخواهم، لکه دار کردن، Stigmatize، بی اعتبار، لام، تهمت، پاكدامن، Blacken, دید پیدا ببینید، چشم، Espy، تشخیص،...