عادت مترادف: روال، سفارشی، عمل معتاد، استفاده از قانون، habitude، مد، شیوه، سبک، رعایت، راه.شیار، جويچه، سنگر، تغار، خندق،...
عادت دادن مترادف: مانوس شدن سخت، تشدید اشنا، آموزش، تقویت، نظم و انضباط، بی حس.
عادت کرده اند مترادف: همیشگی، معمول، هر روز، معمولی، انتظار، معمولی و آشنا و مشترک، مرسوم، روال، ثابت، منظم است.
عادل مترادف: بی طرفانه خراب بگمارند، فقط، عادلانه، عادلانه، منصفی، evenhanded، بی طرف، جدا، هدف.فقط با فضیلت خوب، منزه، راست، نجیب، بالا، آیةالله، بدون خود خواهی، خوبان، اخلاقی، خالص، صادقانه، نشسته است.
عادلانه مترادف: نمایشگاه فقط evenhanded، بیطرف، هدف، خراب، بی طرفانه، برابر، مناسب، علت، محترم، حق.غیر قانونی, ناعادلانهی,...
عادی مترادف: ابتذال واضح، کلیشه، بی موردی تبدیل برمید، ابتذال، ماکسیم، اصل، گفت، ضرب المثل.متوسط عادی ملالت، undistinguished،...
عادی شهر تهران مترادف: ضررهای بزرگ تری خواهند نادیده بی سرپرست، معیوب، غفلت، culpable، سزاوار سرزنش، نكوهشگر خويش در اشتباه است.lawbreaker...
نقطه: از ویژگی های مشخصه، ویژگی، ویژگی صفت، علامت، جنبه، اموال، کیفیت, محل، مکان محل نقطه منطقه موقعیت سایت منطقه بلبرینگ، محل, محل، باز کردن شکاف موقعیت اتاق فضا، زمان,...