فهرست اسامی همه مترادف
غلتیدن مترادف : سرش دزدکی لغزش، اسلاید، طفره زدن، writhe، پیچ، مار.رول slosh، دست و پا کردن بازی شیر یا خط, welter، grovel، زمین، شیرجه...غلط مترادف : ، اشتباه بد فهمانده شده جاهل، بی جا، بی خردانه، بی تدبیر بی ملاحظه، احمقانه، uncalled برای، ناسالم، misdirected، گمراه، اشتباه.غلط چاپی مترادف : typo، erratum، اصلاحیه.غلظت مترادف : تمرکز، همگرایی، تمرکز، مهر، تحکیم، فشرده سازی.intentness توجه single-mindedness، نرم افزار، جذب، توجه، engrossment، مطالعه،...غلغله مترادف : محاکمه.چرخش purl، چرخش، آچار eddy، gyre، مارپیچ، پیچ حلقه، چرخند، چرخش، روشن، چرخ، gyrate.چرخش، چرخیدن، چرخش، gyration،...غلغلک دادن مترادف : لطفا مات و متحیر کردن منحرف یاد، تحریک، تحریک، سرگرم، لذت، علاقه، فتنه، tantalize، مجذوب، شاد.غلو مترادف : مبالغه است.غلیان مترادف : افيوژن خروجی، سیل، جریان روان شدن، جت، جریان، رودخانه، بهار، چشمه، effluence، پساب، outgo، باران، سقوط، تورنت.غم مترادف : غم، اندوه، غم و اندوه، ناامیدی, درد, دل شکستگی, heartsickness، پریشانی، رنج می برند.غم انگیز مترادف : سرکوبگر دشوار طاقت فرسا، شدید، دست و پا گیر، مجبور، مزاحم، پر دردسر، تلاش، مشکل، سخت، سخت.ملال افسرده و دلتنگ...غم زده مترادف : نامقولنج ملول متروک ستانیم، بی forlorn، تيره، ویران، ویران, مبتلا, agonized, brokenhearted, ناراحت،.غم و اندوه مترادف : فاجعه رنج مصیبت، مشکل، شکایت، سختی، سوگ، از دست دادن.کاهش محرومیت بدبختی، رنج، شوک، ضربه، فاجعه، مصیبت،...غمگین مترادف : اسفناک دردناک، lamentable رقت انگیز, فاجعه, وخیم، پوزش می طلبیم، بی ارزش، ناراحت، رنجور.sorrowful افسرده، mournful، منکوب...غنایم مترادف : غارت غنیمت، چپاول، غارت بردن، takings، معدن، مجموعه ای از، پيوند، کوله پشتی، را، مسافت، boodle، استفاده نا مشروع.غني مترادف : فورت دفاع قلعه، سنگر و استحکامات، ارگ، تور، دژ، ایجاد مانع، پادگان، redan، حفاظ استحکامات، حصار، entrenchment، دیوار، دیواره.غنی مترادف : ثروتمند، مرفه, مرفه, moneyed, خیط و پیت کردن, well-heeled, ثروتمندان و خاموش راحت.انبوه عجیب، اسراف، مجلل استادانه درست...غنی سازی مترادف : افزایش بهبود، ارتقاء، کشت، بهتر، توسعه بانكدارى، تصحیح، بهبود بخشد، گام تا.غنی شده مترادف : مسلح.غنیمت مترادف : غارت غارت غنایم، غارت، کوله پشتی، مسافت، boodle، را، جایزه، برنده، به دست آوردن.غواصان مترادف : متفرقه.غوطه دادن مترادف : شیب، ترید، اردک، کشیده خیس کردن.غوطه ور ساختن مترادف : شیب غرق نزول، تبادل نظر، کشیده خیس کردن، غوطه دادن، بازیگران، درآورد.شیرجه رفتن پرش، سقوط، شاقول، nosedive چلپ...غوغا مترادف : سوف henhouse قفس، قلم، قفس، قفس، کبوتر خانه، لانه مرغ، rookery، aerie، لانه.حل و فصل ساکن، اقامت، پارک محله را، رها لنگر...غول مترادف : کلوسوس لویاتان تیتان، نهنگ، ماموت، کوه، هیولا, غول, سوپرمن, کرگدن، جالوت.هیولا bogeyman bugbear، شیطان، حیوان،...غول پیکر مترادف : عظیم بزرگ فوق العاده عظیم، بسیار زیاد، ماموت، عظیم الجثه، گسترده، شگفت انگیز، شگرف، elephantine، brobdingnagian.جادو جادوگر جادوگر، شعبده باز، conjurer، ساحر، shaman، دکتر جادوگر، مرد پزشکی افسون.غيرمجاب مترادف : محتمل، مشکوک، مجمل، مردد، مشکوک، unpersuasive، تردید، نامحتمل ضعیف شل و ول,، دارای ظاهر زیبا وفریبنده مشکوک.غيرمذهبى، مترادف : کافر پرست، بی ادب، بی حرمتی، محروم از عشاء ربانی مطالبالحادی، لامذهب، موهن بمقدسات، freethinking، بی ایمان.غيرمولّد مترادف : بی ثمر بی فایده، بی ثمر، unavailing بی، بیهوده، بیهوده، otiose، بیکاری، بی ارزش، ناکارآمد، nonproductive، معکوس.غژغژ کردن مترادف : گزارش صدای هیس حرکت کردن صدای فش فش زدن، rustle، whir، صدای صفیر، همهمه، وزوز.همهمه، whir منتخب وزوز گزارش صدای صفیر,...غیبت مترادف : تهمت شایعات بی اساس، کینه توزی بنیادگرایانه، cattiness، سوء استفاده، فسخ، افترا، aspersion، disparagement، تخلف، bitchiness، badmouthing.غیبگویی یا پیشگویی مترادف : پیش اگاهی دادن پیش بینی، پیش بینی الهی، presage، prognosticate، soothsay، augur، بوده، forewarn، پیش بینی.غیر اخلاقی مترادف : سایه بیشرمی بی پروا، نادرست، اصولی، فاسد، عادلانه، ناعادلانه، غیر اخلاقی، اشتباه نالایق ناخوشایند، conniving،...غیر ارادی مترادف : غیر عمدی ناخواسته غریزی خودکار, خودبخودی, رفلکس, unwilled, تمایلی، کنترل نشده، disinclined، تمایلی, همراهی, اجباری.غیر حرفه ای مترادف : آماتور، ناشایست،، بی تجربه، ماهر، undisciplined, unworkmanlike, ناکارآمد, بی کفایت، بی تجربه، سبز.غیر حساس مترادف : unfeeling insensible کلفت، بی تفاوت، مبهم، blunted، کسل کننده، سنگدلانه، زمخت، tactless، بی توجه، ضخامت پوست، بی حس، numbed، phlegmatic، apathetic، گاو.