فهرست اسامی همه مترادف


  • عبرت مترادف: آموزش اطلاعات آموزش و پرورش، روشنگری، بهبود آموزش و راهنمایی.
  • عبور مترادف: تصویب تایید اعتبار، تحریم، اجازه، تایید، گواهی، تصویب، از طریق قرار داده، تصویب دهند، قانونگذاری.صرف پر، در...
  • عتاب کردن مترادف: شرايط دشوار بانوان ايران گیرند، توبیخ، زخم زبان زدن توبیخ و ملامت کردن، مجازات، چوبکاری کردن، پند دادن، twit،...
  • عتیقه مترادف: باستان."نمیفهمد، یادگاری ترکه، یادآوری، یاد، حافظه، نشانه، evocation، سوغات، خاطرات، خاطرات، نشینند؛."باستان...
  • عثمانی مترادف: hassock، pouf، footstool، صندلی، مبل، دیوان، نیمکت، صندلی تابوره، کوسن.
  • عجب مترادف: متحیر کردن خیره کردن، مبهوت، کاسه dumbfound، لذت، تحت تاثیر قرار دادن، electrify، پایمال کردن، تعجب، بدام عشق انداختن، تحریک.
  • عجز از پرداخت دیون مترادف: فقر.
  • عجله مترادف: سرعت, سرعت, سرعت, تردستی, celerity, posthaste, سرعت اعزام.تسریع شتاب، سرعت بالا، تسریع خار، تسریع، عجله، پرواز، گول زدن،...
  • عجوزه مترادف: کرون beldam، ننه جان، harridan، حشره خوار virago، vixen، ogress، ادم درنده خو، جادوگر، ترمگانت، گورگون، battleax.
  • عجول و بی پروا مترادف: sassy موهن ربط گستاخ دارای گونه های برامده، خود راضی، brazen، رو، تلنگر تازه بی پرده ضخیم بی پرده، boorish.تند و شدید،...
  • عجول و بی پروا کردن مترادف: اخراج، رد، خفیف، snub، قطع، coldshoulder، استهزاء، spurn، rebuff، رد، بی اعتنایی، رد، جويند، انکار, انکار، نادیده گرفتن، disdain، به نوبه خود، بوسه.
  • عجیب مترادف: جذاب و قدیمی و خیالی، قدیمی جهان، منظره، قدیمی، کهنه، عتیقه، غریب، droll، غیر معمول، خوش طعم.
  • عجیب و غریب مترادف: خارجی, بیگانه, عجیب و غریب، دور، خارجی، از راه دور, عجیب و غریب, خارج, زاید., جذاب جذاب رنگارنگ شگفت انگیزی،...
  • عدالت مترادف: انصاف عدالت justness، سهام، برابری، evenhandedness، disinterestedness، nonpartisanship، بی طرفی، پارگی، بی طرفی.اعتبار صحت قانونيت،...
  • عدالتی مترادف: بی عدالتی عدالتی one-sidedness، طرفداری، تعصب، جانبدارى، تعصب، تبعیض، partisanship، wrongfulness، تعصب.
  • عدد مترادف: کمبود sparsity scarceness، scantiness، قحط و غلا، کمبود، می خواهم, عدم, کمبود، بی کفایتی، فقر، uncommonness، نادر.رگولاتورها اشاره کرد، slightness، spareness، puniness، meagerness، 60رهنمود، pittance.
  • عدم مترادف: کمبود کمبود، می خواهم، غیبت، شکاف تنگی، نارسایی، شکست.اختلاف.ضروری, ضرورت, desideratum, نیاز, نیاز, لازم.دست، بدون نیاز به می خواهید، نیاز به.foible، گسل، peccadillo، کمبود، نقص، نقص، ضعف، frailty.
  • عدم تحمل مترادف: تعصب محدود نگرى، تعصب، سفتی خود عدالت، illiberality، تعصب، تعصب، zealotry، one-sidedness، provincialism، عشيره.
  • عدم تطابق مترادف: اختلاف اختلاف بی نظمی، ناهنجاری، ناهماهنگی، برخورد، اراده، misfit، اختلاف، دگرشيبي، misalliance، mismating.
  • عدم صحت مترادف: خطا خطا، اشتباه، لغزش ناکافى، miscalculation، سوء تعبیر، typo.
  • عدم قطعیت مترادف: شک تامل dubiety، ناامنی، تردید، بدبینی، سوء ظن، misgiving، سروپا، بی اعتمادی، ابهام، vacillation، qualm.
  • عده­ای مترادف: بی پایان، دائمی، دیماه، ابدی، ابدی، پیوسته بی پایان است، ثابت، پی در پی هنگامِ بی امان interminable، طولانی پایدار.
  • عذاب مترادف: شکنجه عربده پریشانی، درد، زخم، هری، خودمو، طاعون، صدمه دیده است، excruciate.کسی را دست انداختن goad، تحریک کردن،...
  • عذر مترادف: نیرنگ مى دهم كه تدبير بهانه، بهانه، بهانه، ترفند، نیرنگ، فریب.
  • عذرخواهی می کنیم مترادف: توبه, عفو التماس اعتراف جمع شدن، اذعان کرد.
  • عربده مترادف: طاعون مشکل پریشانی, ناراحت, عذاب، بار، درد، سرند، ستم، وزن، آزار و اذیت، gall، aggrieve، درآورد، آزار.
  • عرشه مترادف: زینت آرایه لباس، لباس، زینت، تزئین festoon، زینت دادن، افزایش، تر و تمیز، غنی سازی، زیباسازی، furbish، accouter.
  • عرصه مترادف: حوزه منطقه قلمرو، دامنه، بخش، خاک.ورزشگاه آمفي تئاتر، سالن بزرگ، گودال مرحله، حلقه، میدان بازی، میدان نبرد.
  • عرض مترادف: آزادی، آزادی، فرصت، مجوز، افراط، elbowroom، راه گریز، بازی.محدوده طیف رسیدن، دامنه، زمینه، رفت و برگشت، میزان.فراخی وسعت دور، broadness، محدوده، رسیدن، حد، دامنه، دهانه، spaciousness، مته، قطر.
  • عرضه مترادف: فروشگاه سهام، رزرو، ارائه دوباره پر کردن، کمیت، مقدار، موجودی، کالا.ارائه بسيط را، کمک، در حال حاضر، مسکن،...
  • عرضی مترادف: اشارهگر, مورب قطع مایل، cater-cornered، عبور عبور است.
  • عرفانی مترادف: غیر قابل توضیح شهودی، nonrational غیر منطقی، معنوی، numinous، غریزی، ناموجه، الهام بخش، متعالی، متافیزیکی، inscrutable، درونی.
  • عرفی مترادف: همیشگی معمول، متداول، معمول منظم،،، هر روز، اذعان سنتی, محبوب آشنا معمولی عادت عمومی، عادی، wonted.
  • عرق مترادف: تعریق، رطوبت، آب، رطوبت، دفع، ترشح.پریشانی، نگرانی، اضطراب، نگرانی، تحریک، فشار، استرس، دلهره، uneasiness، قوس...
  • عروسک خیمه شب بازی مترادف: عروسک خیمه شب بازی.ساختگی عروسک خیمه شب بازی، انتخاب جلو، ابزار، منادی، تماس با ما، cat's-paw، ابزار، برده، بنده، عامل، متوسط.
  •