عمل شنیع مترادف: loathing, detestation وحشت، نفرت، execration، انزجار نفرت, کراهت, وحشت جابجا شدن درد، گریزی، antipathy.
عمل کردن مترادف: بسپارند، صحنه را حمل نشان می دهد، شورش، تا برش.بدتر باعث مشکل بدتر، شعله ور، تشدید، تشدید کند.
عملا مترادف: اساسا، عملا، به طور موثر، برای همه intents و اهداف، در اثر در اصل برای همه عملی اهداف، قابل ملاحظه ای، در صفحه اصلی، در واقع، اساسا، ذاتا، در اصل.تقریبا.تقریبا.
عمليات مترادف: ولگرد منحرف، پر، رانش پرت شدن، سرگردان، بی هدفی، پرسه زدن، rove محدوده.
عملکرد مترادف: نشان می دهد، تولید بازی ارائه نمایندگی سرگرمی عینک نمایشگاه، صفحه نمایش، نشان دادن، تعامل و ایستاده و تجسم و...
عملگرا مترادف: موظف، فایده، نگهبان، واقعی مادی، عملی، مشغول، پایین به زمین، عملی.عملی، مفید، مصلحت، موثر قابل اعمال عملکرد کارآمد, قابل اجرا است.
عملی مترادف: زیرک عملی عملگرا، سخت، tough-minded، معقول، واقع بینانه، hardboiled، coolheaded، نگهبان levelheaded هیچ و بی معنی, پایین به زمین،...
عملیات مترادف: کار عملکرد، روش، روند بعدي، اقدام، دستکاری، فعال سازی عملکرد، در حال اجرا, اجرای.معامله عمل امر، فرآیند، البته، عمل، کسب و کار.کمپین ورزش مانور، حمله، حمله.
عملیاتی مترادف: تعمیر کاربردی آماده، تنظیم، قابل استفاده، فعال فعال، عمل، موثر، مشروط، قابل اعمال، دوام، کار.
عکس مترادف: را شلیک, فیلم ضربه محکم و ناگهانی، افشا، اجرا، ضبط.عکس, عکس, عکس چاپ, چاپ, عکس فوری, قرار گرفتن در معرض، ضربه را هنوز سایه نقطه اى blowup براق, بزرگ شدن، مثبت، منفی، شفافیت، اسلاید.عكس است.
نقطه: رانش, تم موضوع موتیف، تمرکز، ایده، جوهر، ماده، جان کلام، چیستان، قلب، هسته، هسته، موضوع, نشان می دهد توجه نشان می دهد، آشکار، اشاره، اشاره، اشاره، مشخص، تاکید،...