فرض عجیب و غریب مترادف: خارج از مرکز، دگراندیشان، شخصیت اصلی، مورد فردی، میل لنگ، loner، نمونه، deviate، خل، دمدمی مزاجی.
فرض کنید مترادف: مغرور.فرض، باور، فکر می کنم، انتظار، تصور، حدس می زنم، مشکوک، گمان، conjecture، فرض، روی چیزی حساب کردن، درک، جمع آوری، استنباط، نتیجه گیری، قضاوت، اظهار نظر کردن، استنباط.
فرض کنیم مترادف: متعهد در، را در سر می برد، غصب، مناسب، arrogate، تصاحب، پیشدستی.فرض کنید تصور این فرضیه را مطرح، یك، presuppose، نیز،...
فرو نشاندن مترادف: دلجویی ساکت مصالحه، تسکین، آرام، آهنگسازی، tranquilize، propitiate، آرام، جلب، طنز، کنسول.کاهش پایین، خلق و خوی، کاستن...
فرو کردن مترادف: کشف خاک در اوردن قبر، disinter، آشکار، پیدا، بر، افشا، لانه، تشخیص، به نور به ارمغان بیاورد.القای بر انگیختن رسوخ کردن، پروتز، بیان، تعلیم، آموزش، القای، روشنگری، الهام بخش، catechize.
فروتن مترادف: حوصله متواضع، self-effacing، تسلیم شده lowborn، بی تکلف، unpretending، مبهم، ناچیز است.خوار abase، mortify، کاهش رفتار کردن، debase،...
فروختن مترادف: داد و ستد کالا، vend, شاهین, فروش, تجارت, بازار.را تضعیف کند.
فرود مترادف: پایین خود عذر خود رفتار کردن، خود abase، condescend، grovel، زانو زدن، خود را فروتن.debarkation، docking، تخلیه، ورود، مهار پهلو,...