فهرست اسامی همه مترادف
فاکس مترادف : خیال باف پلاتر، طفره، intriguer، صاف حرف مفت زن حیله گر چکمه، کلاه بردار، dissembler، maneuverer، اپورتونيستى، استراتژیست، ماکیاولی و مرد باهم و دغل، wheeler-dealer.فایده مترادف : کمک کمک سود، سود، خدمت، کمک کند.سود, خوب, استفاده از مزیت سود به دست آوردن, کمک, خدمات, کمک.فایل تراشنده مترادف : بسته نرم افزاری مجموعه دسته ای، شمع، پشته، بسته، عدل، پرونده، دسته، شوک، کمیت، بسته.فتح مترادف : پیروزی پیروزی سرنگونی، شکست، تهاجم، سلطه، انقياد، شغل، انقیاد، براندازی، اسارت،، غلبه بر، برنده.فتنه مترادف : باغی ۳۰ انقلابی، خرابکار، مبارز، وفا، یاغی، treasonable، insubordinate، قيام، اشوبگرانه، هراس، زیر زمینی.شورش شورش،...فتور مترادف : lassitude، کندی، مرگ کاذب، listlessness، لختی، بی تفاوتی، الآن،، کندی،، تنبلی، نكرديم، حالت سستی افسردگی، ضعف.فجيع مترادف : هیولا ظالمانه ستمکار، شنیع، وحشتناک، شیطانی, وحشیانه, وحشیانه، وحشی، بی رحمانه، سادیستی, جنایی, باطل و غیر انسانی، توصیف ناپذیر است.فحاشی مترادف : تهمت افترا، افترا mudslinging، لام، اشاره، denigration، ترور شخصیت، سوء استفاده، تمسخر، disparagement، بدگویی،، تهمت، اتهام، نام گذاری.فحش دادن مترادف : لعن و نفرین.فداکاری مترادف : نوشته پیام آدرس، نمیفهمد،، یادبود.تبرک تقدیس تنیده شود، hallowing، جشن، بزرگداشت، نرم افزار، صمیمیت، وفاداری، جذب، تلفن، شغل، تعهد.فراتر از مترادف : ضرب و شتم شکست دادن، پیش افتادن از تحت الشعاع قرار دادن، برتری جستن، را برتر بودن، outdistance، outrival، گرفتگی.farther از...فراخی مترادف : عرض.فرار مترادف : فرار اجرای، پرواز، decamp، پاک را خاموش، است، جست و خیز.چالاک، inconstant، ناپایدار، تغییر، بی ثبات، احساسی، تحریکی...فرار از مترادف : فرار دوری کردن، اجتناب از طفره رفتن، نخواهند رفت، فویل، غفلت، شانه خالی کردن از، اردک، مغاک، دور زدن، sidestep،...فرار کردن مترادف : پیچ فرار گریز، skitter، لیز خوردن، با حداکثر سرعت دویدن، پرش، ها، عقب نشینی، scud، عجله، تسریع، hie، عجله، گم شدن، از گرفتن دست، اشکال.فراری مترادف : فراری شهر بصره يک تن، تبادل نظر، پناهندگان، یاغی رانده، سرگردان، absconder، pariah.زودگذر و گذرا، گذرا و زودگذر،...فراست مترادف : بینش بصیرت، acuteness، هوشمندی هوشيارى، perceptiveness، دقت، مردمانمان، نفوذ، هوش، تدبير،، perspicaciousness، astuteness.فراق مترادف : خروج از ترک، رفتن گرفتن مرخصی خداحافظی، وداع، قبلا، sendoff، خروج، خروج، عبورفراموش نشدنی مترادف : فراموش نشدنی پاک نشدنی مداوم اخلال، ناراحت کننده،، disquieting ناراحت است.به یاد ماندنی.فراموشکار مترادف : نادیده بی دقتی غفلت، بازبرند، بی اعتنا، غفلت، بی فکر است.absentminded بی اعتنا فراموشکار، بازبرند، خارج از آن.فراموشی مترادف : انقراض گرفتگی نامرئی، ابهام، غفلت، انسداد، خاموشی، بطلان، از درجه اعتبار ساقط، بیهوشی، بی اعتنایی، lethe، نیروانا.فرانک مترادف : ثبت صادقانه صادقانه، باز، ساده، آشکار، unconcealed، undisguised، بدون ابهام، ارزشهاى، بی پرده، مستقیم، اختراع، صریح پوست کنده plainspoken free-spoken، open-faced.فراهم سازی حداکثر مترادف : توریستی.فراوان مترادف : high-spirited مشتاق exhilarated، شناور، elated، نشاط آور، شاد، zestful.capacious، جادار، بزرگ، قابل توجهی، بزرگ، گسترده، جادار،،...فراوانی مترادف : ثروت، ثروت، ابزار، توانگری، مقدار زیادی، رفاه، منابع، دارایی، مواد مخدر، لوکس، ثروت، امتیاز.ثروت فراوانی...فراورده های مترادف : مخزن.فراگیر مترادف : محاصره محصور شامل، دایره، پاکت، بازگرداندن، محیط زیست، enfold، girdle، قرار دادن، لبه، پرچین، sheathe، محدود.گسترده، امری عادی منتشر عمومی، زیاد، مشترک، همگانی، همه جا گسترده مطلق،، ineluctable.فربه مترادف : brawny.فرخنده مترادف : propitious مطلوب امیدوار، امیدوار کننده، تشویق، گلگون، خور، موقع، موفق، مرفه، خوش شانس، خوش، خوشحال، felicitous، حق.فرد مترادف : فرد بودن، انسان فانی، روح، مخلوق، پرسوناژ, کسی, شخصیت, شخصیت.علامت مشخص مشخصه عجیب و غریب, خاص, خاص، ویژه،...فردى، مترادف : محدود، محدود، محدود، استانی، قفسه، unenlightened نزدیک پناه، shortsighted، عيب، آستيگمات، دل.فردگرایی مترادف : جهت خود اعتماد بنفس جهت درونی، استقلال، منافع، egocentricity.فردی مترادف : دگراندیشان، مستقل loner، خود پرست، اصلی، خارج از مرکز، ماوریک.فردیت مترادف : تمایز منحصر به فرد ویژگی, شخصیت, شخصیت, specialness, تکینگی، خاصیت، ویژه خویی، اصالت.فرزند مترادف : فرزندان، فرزندان، موضوع، جوان، کودکان، خط، آیندگان، سهام، خانواده.