فهرست اسامی همه مترادف


  • قرآن مترادف: هیچ چیز, صفر, صفر, nil پوچ، تخم غاز nought، zilch.
  • قرائت مترادف: رسیتال تکرار declamation، تکرار، elocution، تمرین، زیرنویس، آموزش.بحث، سخنرانی، آدرس، خواندن، سخنرانی، قطعه، درس، recitative.
  • قرار مترادف: خاموش smother فرو نشاند، خفه کردن، کشیده خیس کردن، خاموش شدن.ناراحتی، discommode، disconcert، discompose، discountenance، تحریک،...
  • قرار است مترادف: فرض اعتقاد احتمالی، درک، تلقی پذیرفته شده، presupposed، بدیهی شمرده، presumptive، شفافی را منتقل می­کند, داده, احتمالي, رندانه insinuated نهان ضمنی، ضمنی.
  • قرار دادن مترادف: گوشته عبا کیپ، shrug، شال، ژاکت، wraparound، گردگیر، کت، پلیسه،، capote.اعمال, اعمال, مطبوعات, را به خرس، استفاده،...
  • قرار دادن در مترادف: دان می پوشند، لباس، پوشش، لباس attire، garb، accouter، آرایه، اضافه کردن.فرض کنیم، تظاهر، شبیه سازی، تقلبی، playact، شام،...
  • قرار داده تا مترادف: راست، ساخت، ایجاد، ساخت، ببافند، بالا بردن.تحریک تخم مرغ بکشاند، goad، مورد، تشویق، پشت، پشتیبانی، به نفع.جای خانه، هیئت مدیره، تسلیم، سرگرمی را در، پناه، سه ماهه.
  • قرار داده تا با مترادف: تحمل تحمل رعایت، ایستاده، ایستاده، ارسال به, خرس, بروک, رنج می برند, معده, فرو برد، را، مقاومت در برابر، اجازه، اجازه می دهد.
  • قرار دارد مترادف: واقع شده قرار داده شده، در بر داشت، بر اساس، مستقر در sited، قرار، quartered،، ساکن زندگی.
  • قرار دهید مترادف: تنزل نزول مرتبه فروتن، تحقیر، جلوگیری از تورم، شرم، ادبیاتی، discountenance، discomfit، کاهش، derogate، مقایسهٔ، chasten،...
  • قرار ملاقات ها مترادف: لوازم جانبی، تجهیزات، مبلمان، accouterments ها، متعلقات ایستگاه مرکزی بتن, اتصالات, مظاهر، متعلقات.
  • قرار ملاقات گذاشتن مترادف: انتصاب جلسه، تاریخ، نسلی tryst، عقب نشینی، لانه، امد و شد زیاد، مخفی گاه، مخفیگاه, پاتوق، twosome، گفتگوی دو بدو à.
  • قرار گرفتن در معرض مترادف: وحی, افشا, افشا, کشف, عریان, نمایشگاه.
  • قرارداد مترادف: توافق میثاق معامله، تعهد، جمع و جور، اجاره، تنظیم، تعهد، وعده، معامله, پیمان, پیمان، کمیسیون.کاهش کوچک باریک،...
  • قراردادن مترادف: مجموعه ای است.
  • قراردهند مترادف: کردهاید محل نصب، ایجاد، قرار داده، گیاه، تنظیم، پست، تسلیم، حل و فصل، خانه، شاهد.
  • قراضه مترادف: مبارزه با دعوا، جرو غوغا، fracas، نزاع و جدال، اختلاف، کج خلقی، ردیف، ruction، منطقه، غوغا، بدون هیچ زحمتی،...
  • قربانی مترادف: مصدوم مبتلا شهید طعمه مرگ و میر, بیمار, معتبر, مورد.قربانی, ارائه, ثواب, کشتار, برش, کشتار, هولوکاست, hecatomb,...
  • قرص مترادف: گلوله قرص، کپسول، اجاره و استحکام بالا پزشکی، دارو، درمان، دوز.ویفر، قرص، گلوله، اجاره و استحکام بالا، قطره،...
  • قرض مترادف: ابلاغ بدهد، سبب استطاعت، مشورت، بسيط، گرانت، سرمایه گذاری.وام اجاره، پیشبرد, اجازه, واگذار جای با،...
  • قرعه کشی مترادف: استنشاق تنفس، الهام بخش مکش در، پف دار، بکشد.نقاشی، قرعه کشی شانس، بخت ازمایی، قمار، شروط شرط، سرمایه گذاری،...
  • قرقره مترادف: سیلندر حلقه، قرقره، دوک نخ ریسی، محور چرخ چاه، وینچ، پهن، توپ، رول.
  • قرمزی، مترادف: با ترشرویی peevish پرخاشگر، مختصر، gruff، بی پرده، brusque، choleric، waspish، snappish، پیچیده، testy، splenetic، بد خو sullen, عاری از متانت.
  • قریب الوقوع مترادف: فوری، آینده قریب الوقوع، نزدیک شدن،، در دست نزدیکی بلندی، تهدید.قریب الوقوع نزدیک، آینده نزدیک، آینده بلندی، دم، مقصد، شوم، تهدید.
  • قریب به اتفاق قربانیان مترادف: خرد کن, ویرانگر, خیره کننده مسحور کننده، شدید، immobilizing،، شکنانه میگردد، فلج stupefying.
  • قسط مترادف: بخش, بخش, سریال, قسمت بخش زیربخش جزء قطعه قطعه فصل دسته یا مجموعه، واحد.
  • قسم می خورم مترادف: اعلام ادعا، تصدیق درکتابهای، دولت، allege, ادعا, تلفظ، حفظ، اعلام، ادعا می گویند.لعن و نفرین، imprecate، فحش دادن.abjure...
  • قسمت مترادف: حادثه، اتفاق، اتفاق می افتد رویداد شرایط، امر، صحنه، موضوع کسب و کار، ماجراجویی، تجربه، digression، فاصله، وضعیت.
  • قسمت با مترادف: داد تا ترک، عملکرد، تسلیم میشوند، مخدوم، دور، رها، نفی، قربانی، رها، چشم پوشیدن از، از دور.
  • قسمتی ابری مترادف: ابری ابری beclouded, غم انگیز, تیره, تیره، نور، خاکستری، سنگین، تهدید، کاهش كمي ابري و مه آلود، کم نور.
  • قشر مترادف: کلاس، گروه، کاست، براکت، سطح، ایستاده، موقعیت، مرحله، دانه بندی، رده، بخش، حوزه، سفارش، درجه، رتبه، وضعیت، فرمان.لایه سطح طبقه، درز، کمربند، ورید، منطقه، افق، البته، ردیف، مرحله، تخت، ورق، خط، روکش.
  • قشنگ مترادف: بدساخت.
  • قشنگتر مترادف: هوشمند, صنوبر, مرتب, اصلاح, تیز, شیک, خوش لباس, خوبی turned خارج, well-tailored, شیک, foppish.
  • قشون مترادف: شتاب زده، شتابزده، سریع، slapdash، بهر.
  • قصاب مترادف: وصله و پینه بدنما.کشتار قتل عام انحلال، نابودی، ترور، قتل، ذبح، کشتن، سقوط، نابود کردن.
  •