قبول مترادف: ارسال, تعظیم, عملکرد, تسلیم, ناگزیر،.دریافت را به دست آوردن، دریافت، به دست آوردن، برای به دست آوردن، است.اذعان...
قبیله مترادف: قبیله خانواده، قوم و خویش فرقه، سپتامبر، گروه، کمون، برادری، خط، دسته، مجموعه، گروه هم مسلک، باند، جناح.گروه...
قتل مترادف: قتل، قتل نفس، ترور، قتل، خونریزی، کشتار.کشتن ذبح، ترور، کشتار، قتل عام اجرا، قصاب، توده یونجه یا کاه، در، پایان کردن، متمرکزسازی، محو کردن، مالش، پاک کردن.
قتل عام مترادف: قتل عام کشتار هولوکاست، حمام خون، برشی، دکان قصابی، پوگروم، decimation، وحشیگری، قتلگاه، نسل کشی، قتل عام.کشتار...
قتلگاه مترادف: کشتارگاه.هرج و مرج تحول مدهاوس، ظروف سرباز یا مسافر، ویران، بیداد، سردرگمی، تحولات ناگهانی و عمده، ویرانی، تخریب، هولوکاست، خراب کردن، خراب، تکان.
قحط و غلا مترادف: کمبود عدم، قحطی، کمبود عدد، نیاز، می خواهم، غیبت، نارسایی، بی کفایتی، کمبود، scantiness، فقر، محرومیت، meagerness، skimpiness.
قد مترادف: ارتفاع tallness ارتفاع، اندازه، ارتفاع.مینیاتور, کرم, اسباب بازی, peewee, pygmy, runt.اعتبار شناخت شهرت، رشد، دستاورد،...
قدردانی مترادف: thankfulness تقدیر، قدردانی پیش کسوت، تشکر، اذعان به رسمیت شناختن، تعهد، شکرگزاری.
قدم زدن مترادف: saunter راه رفتن، بی هدفی tramp، jaunt، کشش، به نوبه خود, پخش, قانون اساسی, perambulation.saunter بی هدفی، perambulate، traipse، پر فشار با نوک انگشت همراه، بحال گردش راه رفتن، toddle، راه رفتن.
قدم زنی با تبختر مترادف: پشتیبانی از بريس bolster، سرپا نگه داشتن، دنده، اقامت، زاویه، پسر، آتل، شمع زنی.swagger, flounce, prance.با تکبر راه رفتن، prance، flounce، رژه.
قدیمی مترادف: انگيزش،، بالغ با تجربه سالمندان sedate پیشرفته، ماهر.از راه دور بسیار قدیم، باستان، عتیقه دوران کهن, کهن، dateless،...