قانونگذاری مترادف: تصویب مقدر ایجاد، راه اندازی، عمل، تشکیل، تصویب، تدوین، از طریق قرار داده، پیش نویس، موسسه.
قانونی مترادف: قانونی مشروع، مشروع مجاز، حق، دعوایی، غیرچاپی، فقهی، حقوقی، قضایی, مقننه، قانونی، د jure.مشروطه قانونی و مشروع و مجاز، مجاز، موجه، حقوقی،، قانونی مجاز فقط حق، مجاز است.
قاپ زنی مترادف: تصاحب کلاچ، درک، چین، رسیدن به تقلا، lunge، گرفتن، تلاشهاى، جلو، گرفتن.گرفتن کلاچ حمله با چنگال، درک، تصویب، گرفتن، رسیدن، یدک کش، lunge.
قاچاق مترادف: ممنوع محروم شده غیرقانونی، غیر قانونی، غیر قانونی، بدون مجوز، معامله قاچاقی انجام دادن, قاچاق, ممنوعه, تابو.
قایق مترادف: شمع، پشته، شامل مجموعهای گسترده، تکان، بسیاری، پشته، توده، کشت بسیاری طبقه بندی هش چیز درهم و برهم, ظروف سرباز یا مسافر.شناور، کشتی، هواپیما، کشتی.شناور, موقت, رونق, پلت فرم.
قبر مترادف: با وقار sedate جدی، هوشیار، متفکر، جدی، كشور، سیج.disinter، لانه، فرو کردن، disentomb.اهمیت مهم حیاتی، شدید، بحرانی،...
قبل مترادف: قبلی قبلی قدامی زودتر, سابق, سابقه, فوق, مذکور, precursive, preexistent, مغبون, quondam.قبل مذکور، سابقه، antecedent وابسته به پیشرو بودن, مقدماتی, قدامی، قبلی، قبلی، سابق.
قبل از مترادف: در مقابل آینده، در پیشبرد اول، در رهبری به جلوى مهمترین جلو.قبلا اقسام زودتر قبل را، تا کنون، پیش قبلا، ere هم اکنون در گذشته.
قبل از ازدواج مترادف: اولین اولیه اصلی، امتحان، initiatory، مراسم تحلیف، باکره، مقدماتی، ابتدا, اولیه, نخست پیشگام.دختر خدمتکار خانم, damsel, زن جوان, coed، گال، جوجه.
قبل از ذخیره کردن مترادف: مطرح در حال حاضر، ارسال انتقادات و پیشنهادات، مناقصه، پیشنهاد، پیشبرد، معرفی، داوطلب، پیشنهاد.
قبول مترادف: ارسال, تعظیم, عملکرد, تسلیم, ناگزیر،.دریافت را به دست آوردن، دریافت، به دست آوردن، برای به دست آوردن، است.اذعان...
قبیله مترادف: گروه قبیله، خانواده، سپتامبر، دسته ها، کاست، stirps، سهام، نژاد، کشور.گروه هم مسلک دسته باشگاه، مجموعه، جناح،...
قتل مترادف: قتل، قتل نفس، ترور، قتل، خونریزی، کشتار.کشتن ذبح، ترور، کشتار، قتل عام اجرا، قصاب، توده یونجه یا کاه، در، پایان کردن، متمرکزسازی، محو کردن، مالش، پاک کردن.
قتل عام مترادف: کشتار، قصاب، تلفات زیاد وارد کردن، نابودی، قتل، کشتن، انحلال، پاکسازی، متمرکزسازی، محو کردن.قتل عام کشتار...
قتلگاه مترادف: هرج و مرج تحول مدهاوس، ظروف سرباز یا مسافر، ویران، بیداد، سردرگمی، تحولات ناگهانی و عمده، ویرانی، تخریب، هولوکاست، خراب کردن، خراب، تکان.کشتارگاه.
قحط و غلا مترادف: کمبود عدم، قحطی، کمبود عدد، نیاز، می خواهم، غیبت، نارسایی، بی کفایتی، کمبود، scantiness، فقر، محرومیت، meagerness، skimpiness.
قدردانی مترادف: thankfulness تقدیر، قدردانی پیش کسوت، تشکر، اذعان به رسمیت شناختن، تعهد، شکرگزاری.
قدم زدن مترادف: saunter راه رفتن، بی هدفی tramp، jaunt، کشش، به نوبه خود, پخش, قانون اساسی, perambulation.saunter بی هدفی، perambulate، traipse، پر فشار با نوک انگشت همراه، بحال گردش راه رفتن، toddle، راه رفتن.
قدم زنی با تبختر مترادف: با تکبر راه رفتن، prance، flounce، رژه.swagger, flounce, prance.پشتیبانی از بريس bolster، سرپا نگه داشتن، دنده، اقامت، زاویه، پسر، آتل، شمع زنی.
قدیمی مترادف: از راه دور بسیار قدیم، باستان، عتیقه دوران کهن, کهن، dateless، بدوی، antediluvian.انگيزش،، بالغ با تجربه سالمندان sedate...