فعال مترادف: مشغول است، زمزمه شلوغ فوران کننده، تکان دهنده astir زنده حرکت شدید، پر جنب و جوش، پریدن.رد رد، رويگردان رد، rebuff،...
فعال کردن مترادف: چرخش چرخند، معکوس ترانهادن، upend، تلنگر، فلاپ، ناراحت، واژگون، چرخش، معکوس کردن، دور چرخ، gyrate، دایره، غلغله،...
فعالیت مترادف: پروژه، پیگیری، تلاش، شغل، تخصیص، انجام، سرمایه گذاری انجام شده، تفریح و سرگرمی و طرح و هدف، وظیفه.بهم شلوغی،...
فعلی مترادف: ، قبول اذعان کرد، voguish، شیک و مد روز، به روز، به لا mode، در محبوب و مرسوم و مورد تایید، استاندارد، ارتدوکس.حاضر، مرکزیت، غالب عمومی، گسترده، حاضر روز, گردش, مشترک, جانشین, زیاد, همه جا.
فقر مترادف: عدم قحط و غلا، کمبود، نارسایی، عدد scantiness، کمبود، کمبود، skimpiness.meagerness بی کفایتی، exiguity، scantiness، عدد خشکی، عقیم،...
فهم مترادف: قابل فهم میکند، ساده، متمایز decipherable، روشن، صریح، چیزی، apprehensible، شفاف، آشکار، قابل تصور است.ناخوانا ژرف، غیر قابل تصور غیر ممکن، غیر قابل کشف، ناخوانا، inscrutable، مبهم، مرموز، مرموز.
نقطه: هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو، صورت، تبدیل، تعمیر تمرکز, نشان می دهد توجه نشان می دهد، آشکار، اشاره، اشاره، اشاره، مشخص، تاکید، یادآوری، Underscore, بیت یوتا، مدارك ذرات،...