قابل تحسین مترادف: قابل توجه قابل تشخیص، محسوس، قابل اندازه گیری، قابل توجهی قابل توجهی، قابل توجه، براورد، مواد، تلفظ.ستوده ستوده، براورد بسیار عالی، زیبا، نادر، فوق العاده، برتر، ستایش، شایسته است.
قابل تصرف مترادف: دفاع مشروع قابل بحی، دارای قدرت و زور، درست، قابل اجرا، عملی، عملی منطقی معقول قابل دوام، معقول.
قابل تصور است مترادف: ممکن است thinkable قابل تصور supposable، قابل فهم است.باور معتبر، معقول قابل تصرف، محتمل است.
قابل توجه مترادف: سخاوتمندانه فراوان، قابل توجهی قابل ملاحظه، بزرگ، سنگین، بزرگ، صبرکن،، بزرگ.پرسوناژ جرم اسمانی شخص بزرگ,...
قابل توجه است مترادف: مفرد قابل توجه مهم خسارات غیر معمول، قابل توجه, جشن, اشاره, قابل توجه، استثنایی و فوق العاده، برجسته، به فوق العاده.
قابل حمل مترادف: متحرک قابل حمل و نقل، conveyable، جمع و جور، سبک وزن، جیب.
قابل دسترسی مترادف: در دسترس, نزدیک, در دست قابل دسترسی، ممکن است، دست یافتنی و قابل حصول است.دوستانه سهل العبور صمیمی، در دسترس، affable، انطباق، مهربان، ادب، دموکراتیک.
قابل زیستن مترادف: خوش قابل سکونت دلنشین راحت، مناسب، رضایت بخش، راحت، مناسب و معقول، لذت بخش، مشرب, دوستانه, هماهنگ.
قابل قبول مترادف: کافی رضایت بخش قابل تحمل، پذیرش، قابل قبول، عادلانه، unobjectionable، پر، استاندارد.قابل قبول قابل تحمل کافی، رضایت...
قابل مشاهده مترادف: چشمگير قابل رؤیت قابل تشخیص، perceivable، seeable، discoverable، قابل تشخیص، قابل توجه، تشخیص، آشکار، آشکار، برجسته، واضح، روشن آشکار، دستگیری unconcealed و تردید.
قابلیت مترادف: توانایی و ظرفیت و شایستگی، امکان ان، به معنی قدرت توان قدرت امکانات، تسلط.برجسته، مشخصه، کنار گذاشتن، ویژگی، کمیاب، مشخصه، مشخصات ناشر، خاصیت، ویژه خویی.تاکید, برجسته, استرس, تیتر, ستاره, بازی.