در نتیجه مترادف: بنابراین، از این رو، بر این اساس، بنابراین، بنابراین، بنابر این، لزوما ناچار, غیر, پس.
در نظر بگیرید مترادف: به یاد داشته باشید، اجازه می دهد برای خرس در ذهن, توجه, توجه, تعداد, وزن.فکر می کنم توجه منعکس کننده، عمدی، مطالعه، تامل، اندیشیدن، بیش از mull.
در نظر گرفته شده مترادف: عمدی معنای برنامه ریزی شده، مصداق بارز اسرافدر، طراحی، پیش بینی، هدفمند، عمدی، مطالعه، محاسبه، عمدی، مقرر، صرفه جو.
در نهایت مترادف: در نهایت.در نهایت.در، در نهایت، در پایان، سرانجام پس از همه، در نهایت، اساسا، اساسا آخرين.
در کنار خود مترادف: کوره خارج از کنترل، کنترل نشده deranged مجنون دیوانه، دیوانه از یکی است ذهن، دیوانه maddened نامتعادل، unhinged.
درآمد مترادف: دستمزد، حقوق و دستمزد, پرداخت, جبران فرد، درآمد، درآمد حاصل از سود، سود، emolument بازگشت.به دست آوردن، دریافت, را, قرعه کشی, پیروزی, برای به دست آوردن.شایستگی، سزاوار, درو, فراخوان, نرخ.
درآمد حاصل از مترادف: درآمد بازگشت، سود، سود را، بازگشت، پاداش، دارایی، رسید، عملكرد، درآمد خالص، ناخالص، دروازه.
درآمیزند مترادف: ممزوج شدن مخلوط مخلوط، ترکیب، commingle، ترکیب، فیوز، interweave، توام، هم امیختن, ادغام، interfuse، ترکیب، هم بافتن.
درآورد مترادف: فراگیر besiege، حمله، سجاف blockade، beleaguer، محاصره، وضع محاصره به پرچین، شامل.طاعون, آزار, اذیت کردن, bedeve آزار و اذیت،...
درام مترادف: بازی، نشان می دهد, نمایندگی قطعه خودرو عینک اغراق pageant تراژدی کمدی, ملودرام.تئاتر dramaturgy stagecraft histrionics نمايشنامه...
دراماتیک مترادف: هنرپیشه تئاتر، نمایشی, دیدنی, دیدنی, stagy وانمود، dramaturgic.رنگی شدید قابل توجه، موثر، هیجان، پر شور، melodramatic، اوجی, دیدنی, قابل توجه است.
دراگ پا مترادف: تاخیر عقب مانده، dawdling، dilatoriness، اكراه عدم تمایل، بعدتر, averseness, کراهت, balkiness، mulishness، کاراترین، refractoriness، recalcitrance.