فهرست اسامی همه مترادف


  • متقلب مترادف: کلاه بردار تقلب، cozener، واضح تر، diddler شیاد، شارلاتان، خم کردن، اعتماد به نفس مرد، مرد باهم.تقلب فریب، cozen، diddle،...
  • متلاشی شدن مترادف: قطعه شکستن لرز، تقسیم، شکستگی، شکستن، تراشه، فرو ریختن، سر و صدا، کرک، منفجر.
  • متلاشی می کنند مترادف: شکستن سقوط از هم جدا جدا، فرو ریختن، تجزیه، فروپاشی، حل، ساییده شدن، پوسیدگی، ساییدن.
  • متلاطم مترادف: fidgety وحشت زده و عصبی, داد و بیداد کن fretful، آشفته، بی قرار، عصبی، نگران، تحریک پذیر.نامنظم رونده و انقباض و حفظ، فنری، الاستیک، تغییر، نوسان، متزلزل.
  • متمایز مترادف: جداگانه, مختلف, حقانیت بر خلاف فردی, گسسته, ازاد, unconnected, دارای دو شق مختلف., روشن دشت معين خوبی تعریف شده، صریح، تردید، واضح، آشکار، آشکار، شفاف است.
  • متمایل مترادف: دلنشین لشکر تعاونی، مطیع، پاسخگو، قابل دسترس، اولياء، مایل، مطیع، سازگار، acquiescent، مطیع، complaisant، مناسب و معقول، مدنی.
  • متمدن مترادف: کشت تصفیه شده تحصیل کرده، کشت، پیشرفته، humanized، روشن، تحمل، مدنی، انسانی.
  • متمرکز مترادف: تحکیم تمرکز تمرکز توام، یکی شدن، متراکم، مرکز، focalize، همگرا، عضویت، دیدار با.
  • متمرکزسازی مترادف: تخریب محو کردن نابودی، کشتن، خاموش، از بین بردن، معدوم کردن، انجام دور با، نابود کردن، لغو، پاک کردن، extirpate.
  • متملق مترادف: ، دم لابه بردگان تیترهای، sycophantic، ingratiating طلبانه، bootlicking، toadying، truckling، deferential، نوکر.
  • متمم مترادف: پیوست.
  • متن مترادف: رونویسی.کتاب درسی.
  • متناسب مترادف: متناسب است.متناسب, معادل, مناسب, علت مربوطه مناسب کافی coextensive، قابل مقایسه با, commeasurable, commensurable پیروی...
  • متناظر با مترادف: توافق مطابقت، هماهنگ، يک مطابقت، مرتبط، چوب خط حساب، موافقم، همزمان، مکمل، مناسب، کت و شلوار، همگرا، متحد.
  • متناقض مترادف: انترناسيوناليسم در تناقض است.
  • متناوب مترادف: ناپیوسته، قطع، نامنظم، گاه به گاه، پراکنده، متناوب، fitful، اسپاسمودیک، دوره.حیرت انگیز است.
  • متنعم مترادف: coddle, از بین بردن, افراط, تهیه به خشنود و راضی کردن، طنز، mollycoddle.
  • متنفر هستند مترادف: نفرت نفرت، تنفر، abominate بیزار، execrate، contemn، از پس زدن, دوست نداشتن، disdain.
  • متنوع مترادف: همه فن حریف،، چند رنگ، ناهمگن، متنوع، متنوع مختلف, متفرقه, مختلف, متفاوت, متفرقه, مخلوط, رنگارنگ حقانیت.
  • متنی مترادف: ادبی.
  • مته مترادف: مته، مته، ream شیر سوراخ سوراخ، نفوذ.ورزش تمرین نظم و انضباط، تمرین، آموزش، تعلیم، آموزش، مدرسه، زمین، فرو کردن، درام در.ورزش تمرین نظم و انضباط، رژیم، معمول، آموزش، اجباری، تمرین، تکرار.
  • متهم به مترادف: اتهام، سرزنش، شکایت، تعقیب، شکایت دادستانهای، عشاق، نگهداری، inculpate، پاکستان به تلفن همراه، impute، محکوم، شرايط دشوار بانوان ايران، حمله، recriminate.
  • متهور مترادف: مجوز.
  • متواضعانه مترادف: ، متوسط محدود، middling، بی تکلف، ارزان، متوسط، smallish.محفوظ است، مناسب، فروتن، سنگین، پاکدامن، خجالتی، ساده،...
  • متوجه مترادف: هشدار مراقب ونماینده، ناظر، وجدان، ملاحظه، متفکر، بخشنده، اختصاص داده شده، فکر، ادب، مودب، deferential، احترام،...
  • متورم مترادف: متسع متورم، tumid تامسنت، turgescent، swelled، پف کرده، متورم، ادماتو، dropsical، پف کرده، protuberant.گزاف متورم، tumid، دارای...
  • متورم شدن مترادف: گشاد.
  • متوسط مترادف: ، middling معمولی و عادی، so-so، دوم، میزان بی تفاوت، unimpressive، قابل قبول، پیاده روی، متوسط، متوسط، عادلانه،...
  • متکبر مترادف: پرمدعا زرق و برق دار زرق و برق دار، آسیب دیده، متظاهر، آشکار، زرق و برق دار، اذعان، garish، پر اب و تاب،...
  • متکی مترادف: وابسته به شرطی، فرعی، لوازم، پایدار، پشتیبانی، متصل و وابسته، اپراتور، به انگلی.
  • متکی به خود مترادف: مستقل، مستقل، self-possessed، صدور و عایق، خودکفا، به self-controlled.
  • متین مترادف: آرام، آرام و بی سر و صدا تشکیل اقیانوس آرام، مسالمت آمیز، ارام، self-possessed، آرام، دست نخورده، بی حرکت، جمع آوری،,...
  • مثالی مترادف: نمونه مثال ایده آل الگوی مدل، اصلی، شکل، طرح، فضاهاي.
  • مثانه مترادف: کیسه کیسه، saccule وزیکول، utricle، غلاف، کیسه، لامپ، جیبی، کشتی، ظرف، سلول، کیست، تاول، صدا.
  • مثبت مترادف: واقعی, واقعی, مطمئن, مطمئن و غیر قابل انکار بی چون و چرا قاطع قطعی, تاسیس, صدا, محتوای, قطعی, بيشترى واقعی، خاص،...
  •