مراقبت برای مترادف: حفاظت از ارائه، تماشای بیش از تمایل، نگاه پس از، ذهن، گارد، حضور، پرورش.عشق توان علاقه گرامی، عشق ورزیدن، جایزه، گنج، مانند احترام.
مراقبه مترادف: تفکر فکر cogitation انعکاس، pensiveness، انتزاع نشخوار، کردار، مطالعه، غرق در افکار، تعمق، خیال، نظر، حدس و گمان.
مربوط مترادف: متقابل متقابل, مشابه, معادل، خبرنگار، همبستگی، قابل تعویض, مکمل, مرتبط, مشترک.نقل بگویید صحبت می کنند، توصیف،...
مربوط به تحسین وتمجید مترادف: ، ستایش eulogizing افتخاری چاپلوس، مطلوب، approbatory، تصويب طرح، تقدیر امیز، eulogistic، adulatory، panegyrical.
مربوطه مترادف: مربوط، apposite، آپارتمان، بموقع، اتصالات، مرتبط، مشروط، قابل اعمال حق وابسته، مناسب، متصل شده، مناسب، به نقطه بر روی هدف.
مربی مترادف: آموزش معلم، آموزش، تعلیم، آماده خودرا برای امتحان اماده، توصیه، راهنمای، مته، مستقیم، ورزش، کار کردن.مربی...
مرتب مترادف: شسته و رفته، منظم، مرتب و منظم shipshape trig، تر و تمیز، خوبی نگه داشته، و مرتب، صنوبر، سیستماتیک.قرار دادن حق تعیین...
مردیا جوان زن صفت مترادف: داد و بیداد کن خشک به نظر برسد، prudish، خود راضی نباشيد، دقیق طول دقیق، punctilious، خاص، priggish، توانمدسازی، نازک نارنجی, overcautious, شیک, گرانبها.
مرز مترادف: چونان سرزمین ناشناخته محدودیت های ناشناخته، خارجی، جدید زمین ناگسستنی زمین، آستانه، پاسگاه، خاک بکر.مرز.مرز...
مرز در مترادف: رویکرد آمده نزدیک به آیند نزدیک، تقریبی، شبیه مسابقه، موازی، اکو.لمس درباره, impinge, تماس, verge در اتصال، متصل شدن همسایه.