فهرست اسامی همه مترادف


  • محرک مترادف: تحریک کننده تحریک, اخلال, nettlesome, exacerbating, مجبور, سایش دشوارترین مضطرب، توهین آمیز، مشکل، التهاب، disquieting، نگران...
  • محرک احساسات جنسی مترادف: وابسته به عشق شهوانی.
  • محسوس مترادف: چشمگير قابل رؤیت perceivable، قابل تشخیص، قابل توجه، آشکار، قابل مشاهده، معقول، متمایز.قابل ملموس جامد بتن، مواد،...
  • محصور مترادف: نرده احاطه کرده، در بسته، محاصره، سجاف encase، بازگرداندن، شامل engird، محدود،.درج اضافه الحاق، قرار دادن، شامل، فراگیر، نگه، آغوش، درک، شامل، ترکیب.
  • محصول مترادف: ضعف ناتوانی وهن، feebleness، decrepitude، بیماری، بیماری، بیماری، بیماری، بیماری، invalidism، indisposition، کاهش.اصلاح برش کلیپ,...
  • محصول جانبی مترادف: spinoff, شاخه, حاصل, اضافی, اثر, نتیجه, اثر بعدی، پاداش، عوارض، زائده، موضوع طرف, مکمل.
  • محصولی از گروه مترادف: ولگرد ادم اواره و ولگرد سرگردان drifter ولگرد ادم شناور خانه بدوش، derelict ولگرد، گدا، loafer.
  • محض مترادف: مطلق کل مطلق، کامل، بسیار, عدم, بی حد و حصر، خالص، گدازنده، unmixed، کامل، کمال، کاملا، out-and-out، تضاد، ایده آل.عمود...
  • محفظه مترادف: همراه تو رفتگی در دیوار، بخش قطعه زمین پیش امده، غرفه، گوشه، غرفه، اطاقک، سوراخ.رده بخش, بخش, بخش زیربخش، فرم.
  • محفل مترادف: مونتاژ مجموعه جماعت، جمع آوری، ingathering، کنوانسیون، کنفرانس، کنگره، concourse، forgathering، شورای.
  • محفوظ است مترادف: ، مهار undemonstrative محتاط در سخن self-effacing، کم حرف، سرد، خجالتی، diffident، دور، مهار, رسمی, خبر؟، بازنشستگی، bashful.
  • محل مترادف: محله های سایت، اقامت، اتاق، اتاق خانه، محل سكونت، مسکونی.قراردهند مطرح قرار داده، دراز، صندلی، تعمیر، تنظیم،...
  • محل اقامت مترادف: انطباق تنظیم، تغییر، تغییر هم هوایی، گياهان، خوگیری، تحول، کاپیتولاسیون، بين.راحتی، کمک، کمک، مزیت، سود،...
  • محل موردتوجه وتماشای عموم مترادف: برجستگی شهرت بد نامی، نور افکن، مشهور، متوجه، تبلیغات.
  • محله مترادف: مجاورت حوزه اطراف، محیط زیست، منطقه، محیط، منطقه، محل، محل، منطقه، بخش، جامعه، گردن را در جنگل.
  • محلی مترادف: فردى،, قفسه, استان, شهر کوچک.circumscribed منطقه, محدود, خود, محدود, فضایی, نزدیک, نزدیک, مجاور، مجاور، نزدیک.
  • محموله مترادف: ارسال، برابر ساييدگي اعزام تخصیص، حمل و نقل، انتقال، انتقال، محمد، تعهد، بخواهيد، توزیع، تحویل.
  • محو شدن مترادف: افول رنگ پریده، تار، پژمرده سن، رویم فروکش کردن، رد، تیرگی، ناپدید, ناپدید می شوند، حل.
  • محو کردن مترادف: کشتن قتل متمرکزسازی، نابود کردن، نابودی، از بین بردن، معدوم کردن، راز، extirpate، به تدريج] نابود، مالش، زباله،...
  • محور مترادف: قطر.محور اسپیندل محور، تاکستان، مندریل.wheedle cajole، مصرانه خواهش، اصرار، اشاره، inveigle، دستکاری، beguile، تملق گفتن،...
  • محوری مترادف: حمله حمله شروع، شارژ، حمله، سالی، یورش، sortie، تجاوز، درایو، تاخت و تاز کردن.interpose، معرفی، interject، مزاحم شدن،...
  • محکم مترادف: راسخ مشخص یکصدمین، شرکت، ثابت قدم، ثابت قدم، قوی، رویین تن، پایدار، مداوم، دلیر، محکم، redoubtable نیرومند،...
  • محکم بسته شده مترادف: تر و تمیز تر و تمیز، مرتب، shipshape، بطور دنج قرار گرفتن، صنوبر، شسته و رفته،.زمان تنگ، flexed، کشیده، سفت و سخت، کشیده شده، گسترده، سفت، سخت.اضطراب.
  • محکم نگاه داشتن مترادف: ببندید گرفتن پیچ، امن، ضربه محکم و ناگهانی، نوار، قلاب، بستن خاموش.
  • محکوم مترادف: مجرم زندانی گناهکار، اهل بیت، عادی شهر تهران، malefactor، مقصر، jailbird، باهم، اسیر.محکوم inveigh upbraid، impugn، قیمتی، revile،...
  • محکوم کردن مترادف: نوبل:, حکم, محکوم, سازمانده لعنت.شرايط دشوار بانوان ايران سرزنش، محکوم خشنى، حمله، چوبکاری کردن، pillory، reprehend، انتقاد، زخم زبان زدن، reprobate.
  • محکومیت مترادف: باور ایمان اجبار، مشاهده، ديدگاه، نظر، idee fixe، موقعیت، نتيجه گيري، اعتبار، شعار، دکترین، دگم.سرزنش حکم فسخ، سرزنش، پيشابراه، اعتقاد، reprobation، انتقاد، reprehension، حکم، ملامت.
  • محیط مترادف: محیط اطراف محیط، جایگاه، تنظیم، متن، پس زمینه، جو، مجاورت، حوزه، purlieu، محله، جامعه.حاشیه.جو هوا اورا، شخصیت، کیفیت، روح، خوی، تن، بوی، بوی، رنگ، خلق و خوی، تنور، طعم، ارتعاشات، vibes.
  • محیط زیست مترادف: زیستگاه اطراف اکوسیستم، متوسط، زیست، جایگاه، جو، آب و هوا، محیط، مناظر، پس زمینه.را احاطه کرده.
  • محیطی مترادف: حاشيه مماسی، اتفاقی اتفاقی، ثانویه، nonessential، مرزی، دور و اطراف.دیستال, خارجی, سطح, خارجی, خارجی, خارجی.
  • مخ زن مترادف: coquettish، فروتن،، جذب می کند، enticing dallying، wanton، تحریک آمیز، come-hither در را.
  • مخاطبان مترادف: بازار، عمومی، خوانندگان، حوزه، زیر.مجمع جماعت جمع تماشاگران تماشاچیان شنوندگان گالری کنفرانس شنیدن مصاحبه پذیرش, مشاوره.
  • مخاطره آمیز مترادف: خطرناک خطر ناک خطرناک، نا امن، لرزان، نا امن، محافظت نشده، ناسالم، venturesome، chancy، dicey، پرماجرا، venturous، نامشخص، مطمئن نیستید.
  • مخالف مترادف: انترناسيوناليسم در تناقض است.تضاد دشمنی، دشمنی، گریزی مقاومت، تضاد، انزجار.برعکس.، برعکس، معکوس آنتی تز antipode...
  • مخالفانش مترادف: دفع درمانده جلوگیری، مانع، جلوگیری از، مانع، مانع، بازداشتن، دفع، سر، دفع، محافظت در برابر، debar، خنثی کردن، مقابله، دور زدن.
  •