مرکزی مترادف: ، داخلی، محوری و محوری، فاصله کانونی اواسط، ميانه، ميانگين نیمه راه میانه.غالب، ضروری، بسیار مهم و کلیدی، اساسی، به اولیه، پایه، اصلی است.
مرگ مترادف: تخریب نابودی سقوط، انقراض، تخریب، مرگ، تخریب، پایان، خراب کردن، در حال باطل کردن، قربانی، انسداد، ruination،...
مرگ و میر مترادف: مرگ تخریب، مرگ و میر، هولوکاست قتل عام، خراب کردن، ویران، ده، زباله، خونریزی، عذاب، کشتار، مرگ.مرگ، مرگ و میر، مصدوم.
مرگ کاذب مترادف: بهت شكست خواب اینرسی، بی تفاوتی، کما، بی حسی، بی تحرکی، کندی،، بی حالی، insensibility.listlessness، بی تفاوتی، بی تفاوتی، فتور، کندی، lassitude، بی حالی، نكرديم، unconcern، خلط.
مزدور مترادف: حریص و رشوه و حریص، مادی، self-seeking، فاسد فرزند زیاده خواه bribable purchasable, ادبیات.سرباز فورچون، ماجراجو، hireling، hessian آزاد.استخدام, پرداخت, خریداری شده.
مزرعه مترادف: کشت تا شخم، کج بیل، گیاه، افشانده شدن، بالا بردن، رشد، درو، برداشت.
مزمن مترادف: آن طولانی مدت ادامه طولانی مدت، lingering مداوم ineradicable, علاج, مداوم طولانی است.همیشگی inveterate ثابت، چند ساله، جاودانه، پی در پی وفقه مکرر تایید، ابدی.
نقطه: Sully ادبیاتی، Mar نخواهم، لکه دار کردن، Stigmatize، بی اعتبار، لام، تهمت، پاكدامن، Blacken, هدف شی, پایان, طراحی, هدف استفاده، هدف، دلیل، ارزش، هدف, هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو،...