فهرست اسامی همه مترادف
مسئله مترادف : قابل بحث قابل بحی، مشخص نشده، unsettled نامعین، بلاتکلیف، شوده، مشکوک، جنجالی، controvertible، contestable، بس، باز.بحث.علمی، فرضی، فلسفی، غیرواقعی، متافیزیکی, conjectural, نظری, suppositional.مسئول مترادف : به احتمال زیاد آپارتمان احتمالی مستعد، باز، موضوع حساس است.پاسخگو، اولياء، مسئول و قابل اعتماد، قابل اعتماد،...مسئولیت مترادف : اشکال مانع ضرر، نقص، مانعی بر سر راه، مانع، صلیب، منهای مانع بکشید.پاسخگویی, answerability, بیش, تعهد, رفتار, مسئولیت,...مسائل مترادف : مواد موضوع چیز، اشیاء، ماده، مطالب، جزء اصلی، سهام، زباله، قلوه سنگ، سطل زباله، باقی مانده، قراضه، ناخواسته،...مسابقه مترادف : مسابقه رقابت نامزدی، بازی، دیدار، برخورد، تقلا، مسابقه، رویداد، set-to، رقابت، تضاد، مبارزه با.جعل.، معاینه...مساعد مترادف : کمک، کمک به ترویج رسیدگی کاربردی contributive, گسترش, expeditious, فرعی, تولیدی, اند– محاسبه.مسافت مترادف : بکشید کنار تقلا، قرعه کشی، هیل، پس زدن دهنه اسب، دو، سبد خرید، حمل، کامیون، حمل و نقل.مسافت پیموده شده مترادف : سودمندی مزیت خدمات سود بازگشت, خوب, کمک به عملکرد برداشت سود، کسب معاش.مسافر مترادف : توریستی.رفت و آمد، کرایه, سوار, straphanger, مسافر, رانندگان.مسافرخانه مترادف : هتل خوابگاه hostelry، مهمانخانه، تسلیم، کاروانسرای، رستوران، میخانه، نوار، roadhouse، میخانه، خانه عمومی، سراي، auberge، بستر.مست مترادف : خواره، مشروبات الکلی، معتاد به مشروبات، اسفنج، سرسبز، خیس، ترشی فرو بردن، bibber wino بحد افراط مشروب نوشیدن،...مستاجر مترادف : ساکن مستاجر ساکن householder اهل بیت مخاطب آپا٫ نشین مالک، مستأجر.مستاجر مستأجر، leaser، subtenant، مستأجر زیر leaseholder، مستاجر.leaseholder، مستأجر مستاجر نشین، householder، ساکن.مستبد مترادف : کوته فکر.مستحق مترادف : شایسته است.مستراح مترادف : outhouse, توالت, توالت, توالت, backhouse, جان, می تواند.مستراح به مترادف : در، در را آگاه apprised از, از, عاقلانه به مطلع، آگاه clued، در می دانند، هیپ.مستطیلی مترادف : طویل، مستطیل، elongate، بیضوی.مستعد مترادف : خوابیده به پشت تخت، افقی، procumbent، سجده، خوابیده، خمیده،.آپارتمان, احتمال, مسئول, disposed, تمایل، جزئی, مستعد، موضوع.مستعمره مترادف : انبوه بدن گله، ازدحام، باند، گروه، مجموعه، دسته.جامعه, جامعه, پاسگاه دور افتاده, حل و فصل.مستقل مترادف : گمراه، مستقل، مستقل، رایگان، جداگانه، متمایز، unallied، nonaligned، ازاد، متکی به خود، خودکفا، عایق، inner-directed، به...مستقیم مترادف : کامل، کل مطلق طبقه, اکسپرس, دقیق, مثبت, ارزشهاى, بدون ابهام.راست، کوتاه، pointblank، undeviating، انسانهایی، حتی، درست...مستقیما مترادف : به طور مستقیم, مربع, مستقیم, straightforwardly, pointblank, دقیقا, حق, داشتن, spang, smack-dab.مستلزم مترادف : این مفهوم را میرسانند, شامل, شامل, منجر به علت، در نتیجه، شامل، شامل، شامل، آغوش، ضروری، نیاز.مستمر مترادف : متصل طولانی طولانی مدت ناگسستنی, تمام, کل, مداوم, بی وقفه، ثابت، هنگامِ، دست نخورده، undivided، بی پایان.تکراری همیشگی تکراری، تکراری بی پایان، تکراری، پی در پی، عود،, ادامه, مداوم, ابدی, جاودانه.مستهجن مترادف : زشت و ناپسند هرزه شهوت انگیز، salacious، licentious، وابسته به عشق شهوانی، smutty، bawdy، زشت، اذعان، prurient، تحریک کننده، risqué آبی، پورنو، پورنو.مستهلک مترادف : بی ارزش کاهش پایین، روزهایی، رها، سقوط، افول، رد، کاهش، نزول، ebb، slump، سوزنده، جست و خیز کردن، غوطه ور ساختن.در...مستی، با ترشرویی مترادف : بی ادب، insolent، gruff، brusque، churlish، ربط، دارای گونه های برامده، بی پرده، بی ادبانه، sullen، تازه.مسحور کننده مترادف : ، شگفت انگیز دلربا alluring خیره کننده، کاریزماتیک، مغناطیسی، فریبنده، عاشقانه، جذاب، جالب، درخشنده است.قریب به اتفاق قربانیان است.bewitching.مسخره مترادف : مضحک، خنده دار، پوچ، مزخرف، بی معنی، احمقانه، نادان، دیوانه, مضحک, ظالمانه, derisive, عجیب و غریب، باور نکردنی,...مسدود کردن مترادف : انسداد، لخته، امپدانس، مانعی بر سر راه، انسداد، بلوک، نوار، جام جم، انسداد جریان خون، مانع، کشیدن، تنگنا،...مسری مترادف : سرايت، مسری و عفونی، گرفتن، ابتلا به قابل انتقال است.انسفالوپاتی مسری فریبنده، عفونی، گسترش، inoculable.مسلح مترادف : آماده مجهز، غنی شده، عرضه، مبله، بشود، آماده، ارائه،.مسلط مترادف : صاف جریان گردیده facile برازنده، بی وقفه، بیان، متخصص، تمرین، آماده، unconstrained، effusive، آسان، لیز.مسلم است مترادف : بی چون و چرا انکار انکارناپذير، نامحدود، indubitable، معين، مطمئن، خاص، واضح و آشکار است، آشکار است.مسلم فرض مترادف : قضیه فرض فرضیه، پیش فرض، اصل توجه به فرضیه قضیه تز واضح، گزاره.نیز فرض، گمان، این فرضیه را مطرح فرض کنید،...