فهرست اسامی همه مترادف


  • مشروط مترادف: گروه بدن معینیت، هیئت، ظرفیت، حد نصاب، ماموریت، نیروی کار.نامشخص اتفاقاتی تصادفی، موقت، مشروط، ممکن است،...
  • مشروط شدن مترادف: تست.
  • مشروع مترادف: واقعی، معتبر معتبر معتبر، واقعی، قابل اعتماد، خوب، حلال.قانونی، مشروع، قانونی، مجاز حق آيا قانون اساسی، warranted.منتخبان.قانونی.
  • مشروعیتِ مترادف: عشق ورزیدن عبادت، ستایش و احترام deify، احترام، جلال، افتخار، تحسین, عشق, canonize، apotheosize.
  • مشعل مترادف: مخروطی، نور، لینک، نور، لامپ، چراغ، flambeau، چراغ قوه نور افکن، cresset.
  • مشغول مترادف: شاغل، مشغول، اشغال، کاملا اشغال شده کار.درگیر.فعال، پر جنب و جوش، شلوغ، بر روی بروید، پر انرژی، سخت در آن کوشا، سختکوش، enterprising، indefatigable.
  • مشقت بار مترادف: ، عذاب آور حاد دردناک، سوزان tormenting، مجازات آمران، خسته کننده، racking، شدید، کابوسی، غیر قابل تحمل، تند و تلخ، پر سر و صدا، سوزش.
  • مشهور مترادف: ستاره قابل توجه پرسوناژ، شخصیت، شخص مهم و برجسته، نام، شیر، جرم اسمانی.در نظر گرفته قرار پذیرفته شده، برآورد،...
  • مشورت مترادف: بحث در مورد مشورت، عمدی کند،، پرس و جو، وکیل، palaver، صحبت، دیدار، در نظر، رپ.مشورت صحبت کند،، بحث، عمدی، گفتمان، توصیه، بحث.دادن اعطای سبب، در حال حاضر، جایزه، اهدا، استطاعت.
  • مشورتی مترادف: متفکر.
  • مشکل مترادف: معضل مشکل خجالت مشکل ظروف سرباز یا مسافر، نقطه، سوراخ کور کوچه مخمصه ترجمه­ناپذيري فشار اتصال جم درهم و برهم...
  • مشکلات مترادف: فلاکت بدبختی، محرومیت، بار، مشکل مشکل، رنج، مصیبت، محاکمه.
  • مشکوک مترادف: نامشخص، مطمئن نیستید، تردید، بلاتکلیف، unsettled، نامعلوم، مبهم، غیر قابل پیش بینی، مردد، مردد، irresolute، شوده،...
  • مشیت الهی مترادف: دوراندیشی دوراندیشی، تهیه prearrangement، ارائه، پیش بینی، تدبر، احتياط، farsightedness، اختیار.
  • مصاحبه مترادف: جلسه کند،، colloquy مشاوره، کنفرانس، بحث مخاطب، گفتگو، پذیرش، گفتمان، گفتگو، مونتاژ، گفتگوی دو بدو à.
  • مصادره مترادف: تشنج.درخواست.مناسب پیشدستی تصاحب، اختیار، جدا کردن، نگه داشتن، سلب مالکیت، dispossess، غصب، mulct، commandeer، arrogate، ربودن.
  • مصالحه مترادف: beguile متقاعد کردن پیروزی، آشتی، propitiate، ingratiate، امن.جلب رضایت دلجویی فرو نشاندن، خلع سلاح، تسکین، ساکت، حکمیت.
  • مصدوم مترادف: قربانی متحمل از دست دادن، مرگ و میر، شهید.
  • مصر مترادف: قاطعانه فوری, فشار دادن مداوم، importunate، pertinacious، قاطعانه, لازم, بایا فوتی و فوری سر سخت، حضور۷۰ تن.
  • مصرف مترادف: فرو برد, خوردن, ø, جذب, مصرف, استنشاق.نابود کردن تخریب متمرکزسازی شروع، ذخیره کردن زباله، نابود گونی.اسراف...
  • مصلح مترادف: واسطه.
  • مصلحت مترادف: وسیله رفت و آمد مکرر، دستگاه، اندازه گیری، استراتژی مى دهم كه تدبير، روش، تاکتیک، تدبیر، خودرو، ابزار، منابع.مناسب سودمند مفید، عاقل، اجتماعی، بهتر است، عاقلانه، خور، فایده، عملگرا، عملی، سودآور.
  • مصنوع مترادف: اختراع، ایجاد, ساخت, تدبیر, ساخت, handiwork.
  • مصنوعی مترادف: تحت تاثیر غیر طبیعی نادرست، اجباری، ادب، تاب، مطالعه، تیره و تار، put-on، غیرواقعی، ساختگی.شبه مصنوعی غیر طبیعی...
  • مصیبت مترادف: رنج مصیبت بدبختی، محاکمه، ظلم، اندوه، مشکل، سختی، رنج، سختی، بدبختی، لعنت، پریشانی، افسردگی، درد.مصیبت محاکمه عذاب، کابوس، شکنجه، غم و اندوه، ازار، عذاب، بدبختی، درد، وحشت، لعنت، مشکل، رنج، جهنم.
  • مضحک مترادف: خنده دار پوچ مضحک، مضحک، farcical، سرگرم کننده، خنده دار، احمقانه، خنده دار، droll، بی معنی، دیوانه، عجیب و غریب, zany,...
  • مضر مترادف: مضر مضر، خطرناک مضر، baneful، میگردد، زیان، مضر، خطرناک، معالجاتي، ضرر، معکوس.، آسیب رساندن مضر مضر رفتارهاي،...
  • مضطرب مترادف: آشفته unquiet آشفته، بی قرار، ناراحت، در لبه مرزی،، roiled مشکل، عصبی.تیره و تار، خجالت، بیمار در ease discomposed ناراحت...
  • مطابق مترادف: مطابقت اطاعت رضایت، تسلیم، عملکرد، مسکن، ارسال، انطباق، رعایت، احترام، تخلیه، موافقم.توافق.
  • مطابقت مترادف: کنکورد.
  • مطابقت داشته باشد مترادف: مطابق comport تنظیم، موافقم، بر اساس، تسلیم، ارسال.آشتی مناسب، انطباق، مربع متناظر، هماهنگ.
  • مطالبالحادی مترادف: سركشان کافر بی ادب، بی حرمتی، بی موهن بمقدسات، بی احترامی، disparaging، سوء استفاده بازگشتگاهى، الیگارشی.
  • مطالعه مترادف: موضوع دوره شعبه، نظم و انضباط، برنامه درسی.یادگیری تحصیل آموزش، آموزش، آموزش، رکاب بپردازد، عبرت، کمک درسی،...
  • مطالعه کردن مترادف: دفعات بازدید:.
  • مطبوعات مترادف: آغوش در آغوش، بستر راحت غنودن nestle، nuzzle، گرفتن، قلاب، گرفتن، درک، huddle.جمعیت ازدحام اراذل و اوباش، میزبان، گله،...
  •