فهرست اسامی همه مترادف
مدال مترادف: مدالیون جایزه دکوراسیون، نشان، روبان، riband، لورل، استناد، جایزه، افتخار، پاداش، الماس، روبان آبی ستاره.مدالیون مترادف: مدال.مداوم مترادف: ، پایدار دائم سر سخت، با دوام، ماندگار مزمن، ineradicable، دیماه، غیر منقول، ثابت، تغییرناپذیر، changeless، بدون...مدبر مترادف: هوش، باهوش، قادر، مبتکر، قادر، بداهه، با استعداد، مشاغل، مهاجم، کوشا، تخیلی، خلاق، متخصص، ماهرانه، حیله گری، صالح، زیرک، عملی، عملگرا است.مدبرانه مترادف: دیپلماتیک، با احتیاط، مودب، mannerly، اجتماعی، با ملاحظه، فهیم، حساس، متفکر، دانا، هوشیار مدنیت، محتاط، عاقلانه.مدت مترادف: مداوم، با دوام، دائمی، پایدار perdurable طولانی، مزمن، مطیع، پایدار، چند ساله، هنگامِ، دیماه، ثابت.پایان نتيجه...مدت زمان مترادف: دوره، زمان، مدت، کشش، فضا، طلسم، مرحله، در حالی که, میزان, تاریخ, فصل, دوران èòñ، عصر، فاصله، موقت.مدت کوتاهی مترادف: به زودی به طور مستقیم، چند لحظه بعد، فعلا بی درنگ، زود، سرعت، فورا، سرعت، straightway، betimes، بلافاصله، لحظه ای.مدح مترادف: چاپلوسی دم لابه چسبونده, blandishment, bootlicking, fulsomeness, ستایش, عبادت است.مدرسه مترادف: دستور آموزش، آموزش، آموزش، شستشوی مربی، آماده، نظم و انضباط، مته، حکومت.آکادمی, موسسه, ورزشگاه, حوزه علمیه, کالج, خرید مادر.گروه فرقه، جناح، فرقه، اجبار، ایمان، یاران، دسته، مجموعه.مدرن مترادف: به روز modernistic، شیک، شیک، رمان اصلی، خیلی آرامش،، تازه، جدید، with-it.معاصر امروز, فعلی, اخیر, اواخر, حال, neoteric.معاصر مدرن.مدرنی مترادف: فقر seediness کثافت، دستمایه، foulness، پوسیدگی، سوختگی، shabbiness، dinginess، sordidness، grubbiness.مدرنیته مترادف: تازگی dernier cri، آخرین حرف آخر، رواج، نوآوری است.مدرنیسم، up-to-dateness، contemporaneity، recency، تازگی، فوتوریسم.مدعی مترادف: مسابقه.مدفوع مترادف: مدفوع سرگین فضولات انجام شد، مدفوع، زباله، کود، ordure، سرگین، مدفوع.کفن گوشته پوشش، سایبان، حجاب، vestment، سپر،...مدل مترادف: آرمانگرایی و ایده آل و معمولی، قابل تحسین، استاندارد، ازلی، مسأله.نگهدار وانمود کن، مانکن، غیر روحانی شکل...مدل موی مترادف: کوتاه کردن مو، مدل موهای، مجموعه مو، coiffure، coif، headdress.مدلولش مترادف: بیان کنایه عبارت، جمله بندی، مدت، verbalism.لهجه شیوه ای phrasing، گفتمان، تلفظ، خمیدگی، زیر و بمی صدا، هم اهنگی.مدنی مترادف: مدنی.مودب مناسب و معقول، ادب، mannerly well-bred، متمدن، well-mannered، صمیمی، محضر، خوش رفتار.مدنی غیر نظامی سکولار، شهری، سیاسی، شهری، جمعی، شهری، محبوب، دولتی، دولتی، عمومی، اجتماعی، اجتماعی.مدنیت مترادف: حسن نیت ارائه میدهد ادب mannerliness، پرورش، نجابت، آفریدگار، کشت، آداب، پالایش، تدبیر، فضل، affability.مودب، ادب،...مدهاوس مترادف: bedlam دوزخ، سردرگمی، هرج و مرج هیاهو، آشفتگی، غوغا، هیاهوی، راکت، بابل، درهم و برهم کردن، mix-up.مدولاسیون مترادف: تنظیم مقررات اصلاح تراز تعادل برابری هماهنگی اصلاح، تغییر نرم شدن, slackening, کاهش, کاهش.مدون کردن مترادف: اسلوب سازماندهی منطقی، methodize، طبقه بندی، ترتیب، tabulate، کاتالوگ، برچسب، مختصات.مدیر مترادف: مدیر سر رهبر، سرپرست، رئیس، سرپرست، ناظر، سرپرست، فورمن، رئیس، هادی، فرماندار، رئیس، honcho.رهبر مدیر سازمان،...مدیریت مترادف: دستکاری رسیدگی به استفاده از، کنترل، مانور، مهندس، wangle، استفاده از، استفاده، اداره کردن، درخواست، کار،...مدیون مترادف: موظف است.مذاب مترادف: ذوب شده و مایع و smelted, مبدل, قرمز داغ.مذاکره مترادف: میان برداشتن، عبور، عبور، مانع، روشن، مهندس overleap.معامله ترتیب حل و فصل، واسطه، شفاعت، مداخله، interpose، حکمیت، کند،، مشورت، dicker، umpire، چانه زدن، سازش، دیدار در نیمه راه.مذهب مترادف: ایمان الهیات اجبار، فرقه، وابستگی، کلیسا، فرقه، تقوا، حضرت، دگم، دکترین، اعتقاد، عقیده، آن.تعهد عشق، عشق، شور و شوق زندگی، بهره، چیزی.مذهبی مترادف: مومن مومن، معنوی، خدایی، مقدس تقدیس، احترام، وابسته به پرهیزگاری، فوق، ارتدوکس، مقدس، مقدس، god-fearing، churchgoing،...مراجعه مترادف: منابع رفت و آمد مکرر، پناه پناهگاه، گزینه، مصلحت، انتخاب، معنی، درمان، راه، دستور العمل، دستگاه.مراسم مترادف: نسخه فرم کد، پروتکل، تشریفات، ritualism، ceremonialism، صورت گرایی، مراسم، نمایش، هیبت.مراسم رعایت تشریفات، جلو، جشن،...مراسم تدفین مترادف: تدفين دفن inhumation entombment sepulture مراسم تشییع جنازه آخرین مناسک، obsequies.مراسم مجلل مترادف: درام عینک، نمایشگاه، نمایشگاه، نمایش بازی، نمایش، ارائه، اغراق، جدول کلمات متقاطع، تابلو، رژه، در صفوف منظم.مراعات مترادف: هشدار توجه، ناظر، تیز، باهوشتر، مشتاق، سریع، wide-awake، ونماینده، متفکر، آگاه، سر به بالا.