گرفتگی مترادف: تحت الشعاع قرار دادن پیش افتادن, اکسل, شکست دادن, تحت الشعاع قرار دادن پیش افتادن از، فراتر از.مبهم تیره تار، بلات، پاک کردن، پنهان کردن، پنهان، خاموش.
گرفتگی عضلات مترادف: خویشتن داری انسداد، مانعی بر سر راه یافت نشد!، چک، نگه، توقف، مانع، مانع، از روی لئامت دادن، دمپر، کنترل،...
گرم مترادف: علاقه بیدار، بیدار کردن بیدار، بهم زدن، تحریک، روشن، الهام بخش، تحریک، تحریک، enkindle، تحریک.تشویق، لطفا،...
گرم شدن مترادف: استراحت نرم unbend, گرم کردن، عملکرد، باز کردن، جا افتاده، همانگونه، تسلیم، اقدام، اجازه مو در یک.ذوب حل میلیمتر،، deliquesce، یخ زدایی.
گرم و نرم مترادف: دنج راحت تر و تمیز، شسته و رفته، مرتب، راحت واسوده، homelike، راحت، امن، امن پناه، خصوصی.
گرما مترادف: حرارت درجه حرارت، تب و تاب بودن خیط و پیت کردن، تب، hotness، گرمای، درخشندگی.محبت محبت همدلی، همدردی، درک، دوستی،...
گرمسیری مترادف: تنگ مرطوب و سوزان و گرم، تحریک،، بستن، شرجی، سرسبز، بیش از حد رشد sundrenched گرم، دامداری.
گره مترادف: کراوات تعظیم، هل دادن، حلقه، روزت بهم تابیدن و بافتن، plait.گره شستی، تورم توده، ضربت، تورم، رشد، ورم، مانیتول،...
گره خورده مترادف: خارج از عجیب و غریب عجیب و غریب عجیب و غریب عجیب و غریب, عجیب, مرکز, باطنی نافرمانان ۳،، دمدمی.فرفری، گره frizzled سفت چسبیده، پیچ خورده، matted.
گره دار مترادف: پر از دست انداز، گره، gnarled، ناصاف، knurly، clotted، خشن، ناهموار.مجموعه پیچیده، خار، خاردار، درگیر و سخت، سخت، به مزاحم.
گروه مترادف: جمع آوری، خوشه، ماشین سواری، تجمع، دسته، جمعیت، ازدحام، باند، دسته مرغابی، گره.کلیت تمامیت گروه، کل، مجموعه،...