فهرست اسامی همه مترادف
چرت مترادف : خواب نیمروز, drowse, چرت زدن, catnap, اشاره, slumber, خواب.چرت زدن، چرت زدن، drowse، catnap، چهل چشمک، خواب نیمروز.چرت زدن مترادف : خواب چرت چرت زدن، drowse، اشاره، رها کردن، catnap، گرفتن چهل چشمک.خواب.خواب.شمع و درهم و برهم ساختن و ریش ریش شدن و...چرخ مترادف : منحرف ولگرد، تغییر مکان، منحرف، واگرا veer، منحرف، پرت شدن، سرگردان، معکوس، ۱۳۶۲، تجدید نظر، تجدید نظر.به نوبه...چرخ بزرگ مترادف : شات بزرگ.چرخ و فلک مترادف : چرخ فلک، whirligig، میدان.چرخ و معامله مترادف : تله connive، طرح، wangle، مانور فتنه، توطئه، زاویه، دسیسه، مهندس، رسم.چرخش مترادف : تناوب، جانشینی، عود، دنباله، تناوب، intermittence، ریتم بازگشت.چرخند، روشن، محوری دور، دایره، مانع شدن مفصل...چرخه مترادف : èòñ, سن, دوره, عصر, عصر.چرخید مترادف : shim اجتناب از، forswear، چشم پوشیدن، نفی پرهیز، رها، خودداری از، قسم، تسلیم، هدایت روشنی از، رد، spurn، abjure.چرخیدن مترادف : اسلاو، انگلستان.چرم گاومیش مترادف : فن تحسین علاقه مندان، مهره، عجایب، اشکال، بحد افراط مشروب نوشیدن، faddist، خیال باف، پیرو، maven، خبره، جانباز، سنگ، جانفشان.چرند مترادف : مزخرف.چروک مترادف : چین چین و چروک خوردن, pleat, برابر furrow، crinkle، انقباض و خرج کردن و ریج و چین و شکن accordion، shirring جمع آوری.چروک pleat، جمع...چرک مترادف : suppuration تخلیه, purulence, festering.زخم درد پوستول، آبسه، جوش، carbuncle، التهاب، عفونت، جوش، تخلیه.suppurate، ulcerate، اجرا...چرک کردن مترادف : خاک های کثیف و گل آلود، smirch، لکه چلپ چلوپ، لام، ترشح، splotch، لکه.چسب مترادف : رب اضافه نمودن چوب، آدامس، سیمان، تعمیر، گچ.مهم, چسبنده clinging چسبنده، چسبی، mucilaginous.چسب نواری مترادف : سرکوب سرکوب، مهر، له خنثی، بلوک، توقف، قرار داده تا به بقیه, کشتن, پوشش, مانع، مات کردن.چسبناک مترادف : semiliquid نیمه جامد، ضخیم، چسبنده، شربتی viscid، متراکم، مهم، رنگ ورو رفته، چسبی، ویسکوز، glutinous، چسب، mucilaginous، لزج.چسبناک.چسبنده مترادف : پیرو جانباز مؤمن, مدافع, قهرمان, شاگرد، عضو، حامی، upholder، متحد، سنگ، backer.مهم, الوده، غلیظ و چسبناک, viscid, به چسب،...چسبندگی مترادف : موافقت.چسبونده مترادف : چاپلوسی.چسبی مترادف : چسبچسبیده مترادف : پایبند چوب، درک نگه دارید، قلاب، آغوش، اقامت، باقی می ماند، cleave، معطل، گذشته، گرامی داشتن.چشم مترادف : رعایت مورد مداقه قرار دادن، مطالعه سازمان دیده بان، توجه، مطالعه، درک، خیره، زل زل نگاه کردن در، بررسی، اسکن، نگاه، را در، مشاهده.چشم انداز مترادف : بصیرت دوراندیشی، تخیل، علم غیب آگاهی، علم غیب، شهود، نفوذ، چشم انداز، farsightedness، حکمت، مردمانمان، حس، مشیت،...چشم پوشی مترادف : ببخش بهانه، چشم پوشی، عفو، چشمک در بخشیدن، توجیه، کاستن، در چشم به هم زدن، اعلام بی تقصیری، چشم پوشی، بی اعتنایی، اجازه عبور.چشم پوشی کردن مترادف : بی اعتنایی چشم پوشی، بهانه ای ببخش، چشم پوشی، عفو، چشمک در.دست غفلت فراموش، scant، جست و خیز، خفیف، حذف، روگذر،...چشم پوشیدن مترادف : داد تا بدون انجام، ترک، نفی برانند،، تسلیم، چشم پوشیدن از، چرخید، رها، abjure، forswear، با انصراف.چشم پوشیدن از مترادف : ترک بخشیدن، forswear، abjure، نفی رها، نمی پذیرند، عملکرد، چشم پوشیدن، تسلیم، تسلیم.چشم چرانی مترادف : خیره نگاه کردن، ماهی، چشم، leer، زل زل نگاه کردن، coquet.زیبا, leer, fleer, خیره, زل زل نگاه کردن.چشمه مترادف : روان شدن, سینما, چشمه، سرنگ، جریان، فواره زدن اب, جت, خوب, پور، موج، پشت سر هم.fount جت اسپری، بهار، قلم، جریان،...چشمک مترادف : چشمک glimmer gleam، چشمک زن، winkle، زرق و برق، فلش.چشم به هم زدن، nictitation، squint، چشمک زدن، winking، خفاش.چشمک زدن, nictitate, nictate, چپ نگاه کردن, خفاش.چشمک در مترادف : نادیده می گیرند.چشمک زدن مترادف : چشمک, خفاش, twink, nictitate چپ نگاه کردن، نگاه askance, نگاه, نگاهی اجمالی، همکار، جاسوسی.درخشش درخشش زرق و برق، فلش،...چلپ چلوپ کردن مترادف : نمایش گچ، رنگ مشتری جلب کردن، پخش، انتشار، جولان دادن، ویژگی، تبلیغات، ترومپت، blazon، ترویج، ballyhoo، پلاگین.چلپ...