فهرست اسامی همه مترادف
گدا مترادف : pauper, ورشکستگی, insolvent, down-and-outer, have-not.panhandler ادم اواره و ولگرد، محصولی از گروه، ادم ولگرد، mendicant، moocher، scrounger،...گدامنش مترادف : فقیر.گذارش مترادف : نرمدل بخشنده، انسانی دلسوز، مفید، سخاوتمند، با ملاحظه، زیاده.گذاریِ مترادف : تحریم اجازه اعتبار، تأیید، مشروعیت، مشروع، حکم، تجویز، مقدر، قانونگذاری، تصویب.گذاشت مترادف : خجالتی متواضع محفوظ است، self-effacing، ترسو، خارج، محتاط در سخن، bashful، بی ادعا، diffident، آرام، دور، خارج، متواضع، mousy.گذاشته تا مترادف : بیمار، ناتوان، مجروح بستری معلول عابد، توان، بیمار، housebound، بی حرکت.گذرا مترادف : موقت بی ثبات، گذرا عبور، مختصر، زودگذر، لغزش، زودگذر، کوتاه، فراری، موقت، تمپورال، inconstant.هاي ولگرد، گاه به...گذرد مترادف : چرخش، چرخش، حرکت کردن، آچار دایره, gyrate, پیچ و تاب و باد، ورق رنگی، مارپیچ، pirouette، تبدیل، eddy، چرخ.گذرگاه مترادف : راهرو خیابان کانال شریان, راه, مسیر, مجرا، کوچه، لین، عبور، عبور، دروازه، آستانه، دسترسی، ورودی، باز، ورودی، خروجی, خروج.گذشت مترادف : راهرو، تالار، راهرو، راه، گذرگاه، ونشس دام, گالری, ایوان سرپوشیده، سرگرمی، کوچه، خیابان، عروق، کانال، مجرا،...گذشتن مترادف : نادیده می گیرند.پیشی بگیرد.گذشتن از مترادف : خنثی کردن درمانده، مخالفت، انکار، مقابله با کفایتی، مقابله، صلیب، gainsay، فویل، نقض، طفره رفتن، مانع، outmaneuver،...گذشته مترادف : باستانی کهن گذشته، قدیمی، زمانی، سابق، زود، عتیقه، کهنه، منقرض شده، زمان افتخار محترم، بسیار قدیم.تاریخچه، عتیقه، yesteryear، حمايتهاي.اخیر, قبلی, قبلی, سابق, اواخر, مذکور, مغبون, quondam.گذشته از مترادف : به استثناء، علاوه بر این،، محرومیت، ذخیره، اما، غیر از دور از جز.گراب مترادف : حفاری توان، از بین بردن علف های هرز، جلو، عصاره، روشن، deracinate.drudge، اداب, خرد کردن, هک, برده.drudge، toil، برده، moil،...گراز مترادف : آنفولانزای خوک، porker.صدای بوقلمون در اوردن را بیش از گرفتن، ضمیمه، مناسب، commandeer، انحصار، گوشه، arrogate، غصب.گرافیک مترادف : رنگی، موثر، قابل توجه, روشن, واقعی, گفتن, شفاف و رسا, قاطعانه, به منظره.تصویری، ذهني،، تصویری، diagrammatic نمادین، گویا، جدولی مشخص، تصویر، صریح، نقشه برداری، رسم شده است.گرامی مترادف : برای مراقبت از عزیز نگه پرورش، ارزش، پرورش، گنج، جایزه، حفظ، حفاظت، حمایت، قدردانی، افراط.گران مترادف : فراتر از یک وسیله هزینه عزیز گرانبها، قیمت بالا، تند، گزاف، عجیب، گران، سفت، است.گرانبها مترادف : overnice، سخت گیر می شه، خاص، بیش از تصفیه شده hairsplitting داد و بیداد کن شیک، دقیق، سخت، شیک.هزینه بی بها، ارزشمند،...گرانش مترادف : گرانش نیوتون جاذبه بلند، کشش، فشار، سنگینی، وزن، توده.جدیت اهمیت، قدر لحظه, واردات, نتیجه, اهمیت, خطر، خطر.کرامت, رزرو, sedateness، خونسردی، آرامش، هوشیاری، هیبت, stolidity.گرانول مترادف : ذرات اره دانه، گلوله، خرده نان، corpuscle، اتم، بیت، نقطه، ریزه.اسیاب فرو comminute، متبلور، ساییدن، نرم افزار، له،...گرايش مترادف : رانش جنبش روند مسیر جهت دوره تنور تعصب، جریان، جریان قصد طراحی درایو، رفت و برگشت.شیب تکیه میل خم امادگی ضربه، منش، استعداد، جانبدارى، proclivity، ذهن.گرایش مترادف : جريان وضع تکیه، استعداد، proclivity، تعصب، جانبدارى، hent، امادگی تعصب تمایل رجحان اولویت طعم اشتها میل, appetence.گرد مترادف : کروی.گرد شدگی مترادف : rotundity, sphericalness, گردي،, sphericality, cylindricality, cylindricalness, globularity, globularness.گرد و خاکی مترادف : پودری crumbly، اين مطالعه ابتدا پودر شکننده، disintegrated، گچی، گرانول، شنی.کثیف نجس، unswept، کثیف کثیف، کپک، sooty، grubby، کثیف.گرداب مترادف : ادی maelstrom گرداب، چرخش، خلیج فارس، حرکت کردن، تنگه.وضع دخالت گرفتاری، دام، دام، باتلاق، سقوط، چرخ و فلک، لانه...گردابی مترادف : عمیق بی پایان، بی نهایت، بی اندازه بی حساب، عظیم, بیکران، شگفت انگیز، قریب به اتفاق، باور نکردنی، کمال، شدید، بی نظیر، غیر قابل تصور است.گردان مترادف : گروه ترکان و مغولان، ارتش، توده، ازدحام هنگ میزبان بسیاری تیپ رژه باند پوسه سوار اوباش ازدحام، لژیون.گردباد مترادف : گردباد گردباد چرخان، گردباد، توفان، طوفان، تنوره، تنوره دریایی baguio.حرکت کردن.توفان طوفان، گردباد چرخان، طوفان، طوفان، گردباد، گردباد، موسمی، گرم باد، گیل، تند باد، تندبادى، انفجار.گردد مترادف : خفه کردن مسدود، توقف، مانع تأخیر، بررسی، نوار، barricade، مانع.مخفی کردن صفحه نمایش، سپر، مبهم، قطع پرده، بلوک، جلوگیری از نوار.گردش مترادف : سفر البته چرخند، چرخش، gyrate، چرخش، حرکت در اطراف، اطراف، peregrinate، سفر، تور، circumnavigate، perambulate، پر، جریان، شامل.قیمتها، تفرج، تور، سفر، ربط، ولگرد، قدم زدن.گردش خون مترادف : چرخش انقلاب حوزه, مدار, مدار، چرخش، gyration، انتشار، توزیع، گسترش، انتقال، پخش، جریان، انتشار.گردشگاه مترادف : خیابان.