فهرست اسامی همه مترادف
خواستگار مترادف : ديگرشان شجاع، کمال، عاشق، تحسین یار، نامزد، دوست پسر، inamorato، کاوالیر، ثابت، شعله.خوانا مترادف : قابل خواندن decipherable، ساده، روشن، آسان به خواندن متمایز، صریح، قابل فهم، قابل فهم، نمایشگاه.خواندن مترادف : تفسیر نسخه عملکرد، تصور، تصور، رندر، تفسیر، درمان، ایده.درک تفسیر، واکنش به، يا کشف، مطالعه، استنباط،...خواننده مترادف : songster caroler اواز خوان، chorister، تکنواز، minstrel، خواننده، کانتور، chanteuse، چکاوک، بلبل، سردستهزنان خواننده اپرا.خواهد بخشید مترادف : روشن تبرئه، ببخشید، exculpate، ببخشايد بزدايد، اعلام بی تقصیری، عفو، تخلیه، رایگان، تطهيرش.خواهد نوید دهنده مترادف : خبر دادیم.خواهر مترادف : milksop، mollycoddle، بی بنیه، ترسو، milquetoast، پسر ضعیف وزن نما، پسر مامان، مرغ، pantywaist، بنفشه سه رنگ.بزدلانه ضعیف، ترسو خفیف،, pusillanimous, نرم, غیر, effete، مرغ.خواهش مترادف : دسته ماهی تابه، اسفنج، cadge، بحد افراط مشروب نوشیدن، scrounge، mooch، را لمس.تمنایی التماس کردن، importune، درخواست کردن التماس [مشركان]، دعا، برادران،، clamor، دادخواست.خواهم مترادف : دعوا.خوب مترادف : فضیلت نوع خیرخواه صالح, محترم, اخلاقی, well-mannered, خوش رفتار.ارتدکس منطبق, معمولی درست، قابل اعتماد، قابل اعتماد،...خوب انجام شده مترادف : رضایت بخش قابل قبول، ماهر، مهارت استادانه، ماهر، متخصص، adroit، بسیار عالی و فوق العاده.خوب خواهد شد مترادف : خیرخواهی, دوستی, نگرانی, مهربانی, نفع, پشتیبانی.تمایل رضایت اشتیاق، آمادگی، غیرت، ولايتى، تب و تاب، همصدایی، شور و شوق، heartiness.خوب ومهربان مترادف : سخاوتمندانه لیبرال بدون خود خواهی، openhanded، اسراف، munificent، princely، bounteous، فراوان، فراوان، کافی، فراوان، پرکاری، تولیدی، پربار، بارور،، پرتکاپو انبوه، فراوان است.خوبرو مترادف : جذاب, خشنود, با شخصیت, زیبا, خوش تیپ, خوب به دنبال, winsome, بانی، عادلانه، زیبا، دوست داشتنی, زیبا, sightly.خوبرو، مترادف : خوشگل.خوبی مترادف : مهربانی، را خوب kindliness و خیرخواهی و خیریه و سخاوت, humaneness.فضیلت، صداقت، rectitude، یکپارچگی، پوهنتونها، عدالت، اخلاق.برتری و شایستگی و ارزش، برتری ارزش شایستگی، کیفیت.خوبی تغذیه مترادف : چاق و چله.خود مترادف : فردیت شخصیت، هویت، طبیعت بودن، جوهر، استقلال، separateness، منحصر به فرد، روح، شخصیت، تکینگی، روح، خوی،...خود آگاهانه مترادف : بیمار در ease عصبی، اضطراب، abashed نا امن، ناراحت، خجالت از لقاء discountenanced diffident، خجالتی، مضطرب، مرزی، وحشت زده و عصبی، کردن، آسیب دیده، عصبی، مقید.خود به خود مترادف : طبیعی، unconstrained uninhibited، ضربه، uncontrived، بداهه unrehearsed، ناخواسته، رایگان، extemporaneous، unpremeditated، غریزی، شهودی، مطالعه نشده، کند، غیرقابل کنترل است.خود خرمایی مترادف : بروید.خود خواهی مترادف : مغرور، پر افاده، سایه دار، condescending سگ حمل دور، از راه دور، بلند، toplofty، lordly، imperious، disdainful، الیگارشی، متکبر، snooty، گیر.خود دولت مترادف : کنترل خود.خود راضی مترادف : خود راضی خود راضی، بی سر و صدا، imperturbable، احساس خشنودی کند رضایت، خوشحال، تشکیل، لاقيد خيال.، conceited swaggering خود...خود سر مترادف : عمدی لجباز، نافرمان، نافرمانان نسوز، لجوج، مقاوم، بر خلاف، حافظۀ، سرکش یا طغیانگر، نظم، سرکش، مقاوم، رو به...خود فروشی مترادف : pretentiousness، نمایش، نمایش showiness، شکوفایی، زواید، affectation، ايران، flashiness، flaunting، gaudiness، flamboyance.خود فى مترادف : مبانی، اصول، الفبای ملزومات، اصول بدیهیات، تئوری، حقایق، هسته ای، اساس.خود محور مترادف : خودخواه امیز خدمت، خودخواه، self-seeking، self-absorbed، متکبر، خودشيفته، اذعان خود راضی، خود راضی، ذهنی.خود نمایی مترادف : مشتق اشتیاق داش، مزه مزه، روح، نشاط، انیمیشن، شور، زندگانی, چلپ چلوپ، شکوفایی، jauntiness، smartness، شیک، سبک، استعداد، éclat.خودبینی مترادف : غرور و افتخار.خودتون مترادف : پیچ و تاب و ورنچس خم، دست و پنجه نرم, تغییر شکل، تحریف، پیچ و تاب، misshape، gnarl، گره، writhe، convolute.خودخواه مترادف : خود محور و خود خواه، self-absorbed، خود علاقه مند، خودخواه، نفسانی، ungenerous، خدمت، self-seeking، حریص، توزانه، grasping، uncharitable، فرزند زیاده خواه، نیش، متوسط، تنگ.خودداری مترادف : رد انکار نگه دارید، نگه داشتن، نگه بازگشت، رزرو، حفظ، عقب نگه داشتن، حفظ، سرکوب، پنهان، پنهان.نگه بازگشت جلوگیری عقب نگه داشتن، بررسی، محدود کردن، سرکوب، سرکوب، تاخیر، مانع، مهار، بازداشت.خودداری کنند مترادف : امساک کردن پرهیز چشم پوشیدن، نفی، مقاومت، جلوگیری از، ترک، توقف، برداشت، بس، بجنگيد، چرخید، رد، ترک، ترک.خودرا برای امتحان اماده مترادف : مطبوعات، بسته، جمعیت, چیزهای، جم، رم، خفه کردن، پر، فشرده سازی، فشار، overcrowd، زور، نشستم، سیر، افراط ورزیدن، بلاغی، glut، surfeit، اشباع.