خرحمالی کردن مترادف: menial برده بنده، سخت کار کردن، plodder، هک، flunky، کار اسب، ضِسبنسرس، کارگر، کارمند، slavey.برده خرد، toil، عرق، گراب اسکراب، هک، کار، کار می کنند.
خرد مترادف: نابود کردن خراب، آسیب، تخریب، تضعیف خنثیسازی، خراب، نابود، بلاست، سرنگونی, لهشدگی, شکستن, از بین بردن،...
خرد شدن مترادف: کاهش کاهش، کاهش، محو، deescalate فروکش، افول، ebb, قرارداد, خشک شدن، پیتر، رد، انحطاط.
خرد کردن مترادف: gnash, شن, بحران, چوب ساب, مالش.ستم, آزار, آزار و اذیت، نگرانی، عذاب.خرد، ساییدن، آسیاب، پودر، triturate، پوند.سکوت...
خروج مترادف: خروج، خروج، مرخصی، رفتن ناپدید شدن رها مرخصی گرفتن embarkation خداحافظی خداحافظی عقب نشینی فرار بازنشستگی فراق،...
خروج از مرکز مترادف: هوس هوس دمدمی مزاجی، تغییر ناگهانی، پیچ خوردگی، foible، ویژه خویی، چیز عجیب و غریب.غرابت oddness چیز عجیب و غریب, بی نظمی, تکینگی، انحراف.
خروجی مترادف: جریان روان شدن جت، جریان، پلورال افيوژن بهار, رودخانه, چشمه، تجلی، effluence، پساب، موضوع، ظهور، outgo.تولید بهره...
خروپف مترادف: snuffle، خاموش شدن، grunt، صدای خوک یا گراز، پف دار، huff و پف دار، whiffle، wheeze، whiff.wheeze snuffle، grunt صدای خوک یا گراز، خاموش شدن، پف دار، whiff.
خرپا مترادف: اتصال کراوات ببندید، پشتیبانی، تجدید و احیای روحیه, ساحل، تقویت، سرپا نگه داشتن، کرست، گهواره، حفظ.چارچوب سرپا نگه داشتن، زیر بنای شمع زنی و شاهین و قدم زنی با تبختر و بند، حائل.
خرچنگ مترادف: خراب کردن از بین بردن، درمانده، تداخل، ظروف سرباز یا مسافر خنثی کردن، گیج یا گمراه کردن، طفره رفتن، پیچیده،...