خرحمالی کردن مترادف: menial برده بنده، سخت کار کردن، plodder، هک، flunky، کار اسب، ضِسبنسرس، کارگر، کارمند، slavey.برده خرد، toil، عرق، گراب اسکراب، هک، کار، کار می کنند.
خرد مترادف: نابود کردن خراب، آسیب، تخریب، تضعیف خنثیسازی، خراب، نابود، بلاست، سرنگونی, لهشدگی, شکستن, از بین بردن،...
خرد شدن مترادف: کاهش کاهش، کاهش، محو، deescalate فروکش، افول، ebb, قرارداد, خشک شدن، پیتر، رد، انحطاط.
خرد کردن مترادف: تلافی گوشزد بارب, putdown, باز گشت، rejoinder.تیز تیز کردن، لهستانی، صاف، صیقلی کردن شن و ماسه، abrade.ستم, آزار, آزار و...
خروج از مرکز مترادف: غرابت oddness چیز عجیب و غریب, بی نظمی, تکینگی، انحراف.هوس هوس دمدمی مزاجی، تغییر ناگهانی، پیچ خوردگی، foible، ویژه خویی، چیز عجیب و غریب.
خروجی مترادف: برونگرا، دوستانه، خوش مشرب، convivial، صمیمی، نزدیک شدنی، گرم، demonstrative، unreserved و غیر رسمی، مهربان.ترک، بازنشستگی،...
خروپف مترادف: snuffle، خاموش شدن، grunt، صدای خوک یا گراز، پف دار، huff و پف دار، whiffle، wheeze، whiff.wheeze snuffle، grunt صدای خوک یا گراز، خاموش شدن، پف دار، whiff.
خرپا مترادف: چارچوب سرپا نگه داشتن، زیر بنای شمع زنی و شاهین و قدم زنی با تبختر و بند، حائل.اتصال کراوات ببندید، پشتیبانی، تجدید و احیای روحیه, ساحل، تقویت، سرپا نگه داشتن، کرست، گهواره، حفظ.
خرچنگ مترادف: خراب کردن از بین بردن، درمانده، تداخل، ظروف سرباز یا مسافر خنثی کردن، گیج یا گمراه کردن، طفره رفتن، پیچیده،...
خرید مترادف: خرید برای پرداخت سرمایه گذاری در، به دست آوردن، برای به دست آوردن، دریافت، به دست آوردن، برنده، جمع آوری،...